intervening

[ایالات متحده]/ˌɪntɚ'vinɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بین رخ دادن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریintervening

عبارات و ترکیب‌ها

intervening factor

عامل مداخله

intervening variable

متغیر مداخله

جملات نمونه

We are actively intervening to settle a quarrel.

ما به طور فعالانه برای حل یک مشاجره مداخله می‌کنیم.

to occupy the intervening months she took a job in a hospital.

برای اشغال ماه‌های بین آن‌ها، او در یک بیمارستان مشغول به کار شد.

The bank has been intervening in foreign exchange markets.

بانک در بازارهای ارز بین‌المللی مداخله کرده است.

they heard the sound of distant gunfire, muffled by the intervening trees.

صدای تیراندازی دوردست را شنیدند که توسط درختان بینابین خفه شده بود.

In the intervening years he became something of a jokester and goofball.

در طول سال‌های بین، او به نوعی شوخ‌طبع و خنده‌دار تبدیل شد.

Objective To observe the nucha electrical acupuncture Intervening at early times preventing the occurrence of poststroke depression(PSD)in acute cerebral infarction(ACI)patients.

هدف از بررسی اثرات مزونخاله‌ای الکترواکاپانکچر در زمان‌های اولیه برای جلوگیری از بروز افسردگی پس از سکته مغزی (PSD) در بیماران با سکته مغزی حاد (ACI).

Intein is an intervening polypeptide which can catalytic self-cleavage from a pre-protein accompanied by the concomitant joining of the two flanking polypeptides (the extein) through a peptide bond.

اینتین یک پلي‌پپتیدد واسطه‌ای است که می‌تواند به طور کاتالیزوری از یک پروتئین پیشین جدا شود و با اتصال همزمان دو پلي‌پپتید مجاور (اکستین) از طریق یک پیوند پپتیدی همراه باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید