he was intolerant of ignorance.
او نسبت به نادانی بی تفاوت نبود.
The manager is intolerant of fools.
مدیر نسبت به احمقها تحملی ندارد.
plants intolerant of shade
گیاهانی که به سایه حساس هستند
a man who is intolerant of opposition
مردی که نسبت به مخالفت بی تفاوت نیست
They are deeply intolerant of all opposition.
آنها نسبت به هرگونه مخالفت عمیقاً متعصب هستند.
intolerant of other people’s views
بی تفاوت نسبت به نظرات دیگران
she was intolerant and contemptuous of the majority of the human race.
او نسبت به اکثریت قریب به صفر از نژاد بشر متعصب و تحقیرآمیز بود.
he was intolerant of ignorance.
او نسبت به نادانی بی تفاوت نبود.
The manager is intolerant of fools.
مدیر نسبت به احمقها تحملی ندارد.
plants intolerant of shade
گیاهانی که به سایه حساس هستند
a man who is intolerant of opposition
مردی که نسبت به مخالفت بی تفاوت نیست
They are deeply intolerant of all opposition.
آنها نسبت به هرگونه مخالفت عمیقاً متعصب هستند.
intolerant of other people’s views
بی تفاوت نسبت به نظرات دیگران
she was intolerant and contemptuous of the majority of the human race.
او نسبت به اکثریت قریب به صفر از نژاد بشر متعصب و تحقیرآمیز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید