narrow-minded people
افراد تنگنظر
being narrow-minded
تنگنگری کردن
too narrow-minded
خیلی تنگنظر
narrow-minded views
دیدگاههای تنگنظرانه
was narrow-minded
تنگنگر بود
narrow-minded attitude
نگاه تنگنظرانه
become narrow-minded
تنگنظر شود
dangerously narrow-minded
بهطور خطرناکی تنگنظر
narrow-minded stance
موضع تنگنظرانه
extremely narrow-minded
بهشدت تنگنظر
his narrow-minded views on women are outdated and unacceptable.
دیدگاههای محدود و غیرقابلقبول او در مورد زنان منسوخ و غیرقابل قبول است.
we need to challenge narrow-minded thinking and promote open dialogue.
ما باید تفکر محدود را به چالش بکشیم و گفتگوی باز را ترویج کنیم.
the company's narrow-minded approach to innovation stifled creativity.
رویکرد محدود شرکت به نوآوری، خلاقیت را خفه کرد.
it's frustrating to deal with someone so narrow-minded and unwilling to listen.
همراه با کسی که آنقدر محدود است و نمیخواهد گوش دهد، مقابله کردن خستهکننده است.
she was criticized for her narrow-minded stance on immigration policy.
او به دلیل موضع محدودکننده خود در مورد سیاست مهاجرت مورد انتقاد قرار گرفت.
we must avoid narrow-minded judgments based on superficial appearances.
ما باید از قضاوتهای محدودانهای که بر اساس ظاهرهای سطحی است، اجتناب کنیم.
his narrow-minded perspective prevented him from seeing the bigger picture.
دیدگاه محدود او مانع از دیدن تصویر بزرگتر میشد.
the narrow-mindedness of the community created a sense of exclusion.
محدودنگری جامعه باعث ایجاد حس طرد شد.
it's important to broaden your horizons and avoid being narrow-minded.
مهم است که افق دید خود را گسترش دهید و از محدودنگری اجتناب کنید.
the narrow-minded politician refused to consider alternative viewpoints.
سیاستمدد محدودنگر از در نظر گرفتن دیدگاههای جایگزین امتناع کرد.
we should encourage tolerance and reject narrow-minded prejudices.
ما باید تحمل را تشویق کنیم و تعصبات محدودنگرانه را رد کنیم.
narrow-minded people
افراد تنگنظر
being narrow-minded
تنگنگری کردن
too narrow-minded
خیلی تنگنظر
narrow-minded views
دیدگاههای تنگنظرانه
was narrow-minded
تنگنگر بود
narrow-minded attitude
نگاه تنگنظرانه
become narrow-minded
تنگنظر شود
dangerously narrow-minded
بهطور خطرناکی تنگنظر
narrow-minded stance
موضع تنگنظرانه
extremely narrow-minded
بهشدت تنگنظر
his narrow-minded views on women are outdated and unacceptable.
دیدگاههای محدود و غیرقابلقبول او در مورد زنان منسوخ و غیرقابل قبول است.
we need to challenge narrow-minded thinking and promote open dialogue.
ما باید تفکر محدود را به چالش بکشیم و گفتگوی باز را ترویج کنیم.
the company's narrow-minded approach to innovation stifled creativity.
رویکرد محدود شرکت به نوآوری، خلاقیت را خفه کرد.
it's frustrating to deal with someone so narrow-minded and unwilling to listen.
همراه با کسی که آنقدر محدود است و نمیخواهد گوش دهد، مقابله کردن خستهکننده است.
she was criticized for her narrow-minded stance on immigration policy.
او به دلیل موضع محدودکننده خود در مورد سیاست مهاجرت مورد انتقاد قرار گرفت.
we must avoid narrow-minded judgments based on superficial appearances.
ما باید از قضاوتهای محدودانهای که بر اساس ظاهرهای سطحی است، اجتناب کنیم.
his narrow-minded perspective prevented him from seeing the bigger picture.
دیدگاه محدود او مانع از دیدن تصویر بزرگتر میشد.
the narrow-mindedness of the community created a sense of exclusion.
محدودنگری جامعه باعث ایجاد حس طرد شد.
it's important to broaden your horizons and avoid being narrow-minded.
مهم است که افق دید خود را گسترش دهید و از محدودنگری اجتناب کنید.
the narrow-minded politician refused to consider alternative viewpoints.
سیاستمدد محدودنگر از در نظر گرفتن دیدگاههای جایگزین امتناع کرد.
we should encourage tolerance and reject narrow-minded prejudices.
ما باید تحمل را تشویق کنیم و تعصبات محدودنگرانه را رد کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید