intransitively

[ایالات متحده]/ɪnˈtræn.zɪ.tɪv.li/
[بریتانیا]/ɪnˈtræn.zɪ.tɪv.li/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که به مفعول مستقیم نیاز ندارد

عبارات و ترکیب‌ها

run intransitively

اجرا به صورت فعل لازم

speak intransitively

صحبت کردن به صورت فعل لازم

move intransitively

حرکت کردن به صورت فعل لازم

fall intransitively

افتادن به صورت فعل لازم

exist intransitively

وجود داشتن به صورت فعل لازم

arrive intransitively

رسیدن به صورت فعل لازم

sleep intransitively

خوابیدن به صورت فعل لازم

laugh intransitively

خندیدن به صورت فعل لازم

wait intransitively

منتظر ماندن به صورت فعل لازم

shine intransitively

درخشیدن به صورت فعل لازم

جملات نمونه

he runs intransitively every morning.

او هر صبح بدون مفعول می‌دود.

the water flows intransitively down the river.

آب بدون مفعول در امتداد رودخانه جریان دارد.

she sings intransitively during her free time.

او بدون مفعول در اوقات فراغت خود آواز می‌خواند.

the dog barks intransitively at night.

سگ بدون مفعول شب‌ها پارس می‌کند.

they laughed intransitively at the joke.

آنها بدون مفعول به شوخی خندیدند.

the leaves rustle intransitively in the wind.

برگ‌ها بدون مفعول در باد خش‌خش می‌کنند.

he sleeps intransitively without a care.

او بدون مفعول بدون نگرانی می‌خوابد.

the children play intransitively in the park.

کودکان بدون مفعول در پارک بازی می‌کنند.

the stars twinkle intransitively in the sky.

ستارگان بدون مفعول در آسمان می‌درخشند.

she dances intransitively to the music.

او بدون مفعول با موسیقی می‌رقصد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید