intrastate

[ایالات متحده]/ˌɪntrəˈsteɪt/
[بریتانیا]/ˌɪntrəˈsteɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موجود یا رخ دادن در یک ایالت واحد، به ویژه در زمینه ایالات متحده

عبارات و ترکیب‌ها

intrastate commerce

تجارت ایالتی

intrastate transportation

حمل و نقل ایالتی

intrastate trade

تجارت ایالتی

intrastate regulation

تنظیمات ایالتی

intrastate market

بازار ایالتی

intrastate logistics

تدارکات ایالتی

intrastate services

خدمات ایالتی

intrastate policies

خط مشی های ایالتی

intrastate network

شبکه ایالتی

intrastate competition

رقابت ایالتی

جملات نمونه

the intrastate commerce regulations are complex.

قوانین بازرگانی ایالتی پیچیده هستند.

many businesses focus on intrastate trade.

بسیاری از مشاغل بر تجارت ایالتی تمرکز دارند.

intrastate transportation requires specific licenses.

حمل و نقل ایالتی به مجوزهای خاصی نیاز دارد.

understanding intrastate laws is essential for compliance.

درک قوانین ایالتی برای رعایت الزامات ضروری است.

the intrastate market is growing rapidly.

بازار ایالتی به سرعت در حال رشد است.

they specialize in intrastate logistics services.

آنها در خدمات لجستیک ایالتی تخصص دارند.

intrastate regulations can vary significantly between states.

قوانین ایالتی می تواند به طور قابل توجهی بین ایالت ها متفاوت باشد.

companies must navigate intrastate rules carefully.

شرکت ها باید به طور دقیق قوانین ایالتی را درک کنند.

intrastate competition can be fierce.

رقابت ایالتی می تواند بسیار شدید باشد.

they are experts in intrastate economic development.

آنها متخصصان توسعه اقتصادی ایالتی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید