invents

[ایالات متحده]/ɪnˈvɛnts/
[بریتانیا]/ɪnˈvɛnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ایجاد یا طراحی چیزی که قبلاً وجود نداشته است؛ ساختن یا اختراع یک داستان یا ایده

عبارات و ترکیب‌ها

creatively invents

خلاقانه اختراع می‌کند

constantly invents

به طور مداوم اختراع می‌کند

successfully invents

با موفقیت اختراع می‌کند

quickly invents

به سرعت اختراع می‌کند

frequently invents

به طور مکرر اختراع می‌کند

often invents

اغراق‌آمیز اختراع می‌کند

brilliantly invents

با نبوغ اختراع می‌کند

easily invents

به راحتی اختراع می‌کند

originally invents

به طور اصیل اختراع می‌کند

boldly invents

با جسارت اختراع می‌کند

جملات نمونه

she invents new recipes every week.

او هر هفته دستورالعمل‌های جدیدی ابداع می‌کند.

he invents gadgets that make life easier.

او ابزارهایی اختراع می‌کند که زندگی را آسان‌تر می‌کنند.

the artist invents unique styles for her paintings.

هنرمند سبک‌های منحصر به فردی برای نقاشی‌های خود ابداع می‌کند.

scientists invent new technologies to solve problems.

دانشمندان فناوری‌های جدیدی برای حل مشکلات ابداع می‌کنند.

she invents stories to entertain her children.

او داستان‌هایی برای سرگرمی فرزندانش ابداع می‌کند.

he invents games that everyone enjoys playing.

او بازی‌هایی اختراع می‌کند که همه از بازی کردن آنها لذت می‌برند.

the engineer invents solutions for complex challenges.

مهندس راه حل‌هایی برای چالش‌های پیچیده ابداع می‌کند.

they invent new ways to promote their business.

آنها راه‌های جدیدی برای تبلیغ کسب و کار خود ابداع می‌کنند.

she invents characters for her novels.

او شخصیت‌هایی برای رمان‌های خود ابداع می‌کند.

he invents new methods to improve efficiency.

او روش‌های جدیدی برای بهبود کارایی ابداع می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید