Her hands clenched involuntarily.
دستهایش به طور ناخودآگاه مشت شد.
Her eyes strayed involuntarily.
چشمانش به طور ناخودآگاهانه منحرف شدند.
She shivered involuntarily as he approached her.
وقتی به سمتش میآمد، او به طور ناخودآگاهانه لرزید.
She involuntarily flinched at the loud noise.
او به طور ناخودآگاهانه با صدای بلند از ترس عقب نشینی کرد.
Tears welled up in her eyes involuntarily.
اشکها به طور ناخودآگاهانه در چشمانش جمع شدند.
He involuntarily sighed at the sight of the mess.
با دیدن آشفتگی، او به طور ناخودآگاهانه آه کشید.
A smile involuntarily spread across her face.
لبخندی به طور ناخودآگاهانه روی صورتش نقش بست.
His hands clenched involuntarily in frustration.
دستهایش به طور ناخودآگاهانه از سر ناامیدی مشت کردند.
She involuntarily blurted out the secret.
او به طور ناخودآگاهانه راز را فاش کرد.
He involuntarily shivered in the cold wind.
او در باد سرد به طور ناخودآگاهانه لرزید.
The memory of the accident involuntarily flashed in her mind.
تصویر حادثه به طور ناخودآگاهانه در ذهنش نقش بست.
Her heart raced involuntarily when she saw him.
وقتی او را دید، قلبش به طور ناخودآگاهانه تندتر زد.
He involuntarily gasped in shock at the news.
با شنیدن این خبر، او به طور ناخودآگاهانه با حیرت نفَس کشید.
Her hands clenched involuntarily.
دستهایش به طور ناخودآگاه مشت شد.
Her eyes strayed involuntarily.
چشمانش به طور ناخودآگاهانه منحرف شدند.
She shivered involuntarily as he approached her.
وقتی به سمتش میآمد، او به طور ناخودآگاهانه لرزید.
She involuntarily flinched at the loud noise.
او به طور ناخودآگاهانه با صدای بلند از ترس عقب نشینی کرد.
Tears welled up in her eyes involuntarily.
اشکها به طور ناخودآگاهانه در چشمانش جمع شدند.
He involuntarily sighed at the sight of the mess.
با دیدن آشفتگی، او به طور ناخودآگاهانه آه کشید.
A smile involuntarily spread across her face.
لبخندی به طور ناخودآگاهانه روی صورتش نقش بست.
His hands clenched involuntarily in frustration.
دستهایش به طور ناخودآگاهانه از سر ناامیدی مشت کردند.
She involuntarily blurted out the secret.
او به طور ناخودآگاهانه راز را فاش کرد.
He involuntarily shivered in the cold wind.
او در باد سرد به طور ناخودآگاهانه لرزید.
The memory of the accident involuntarily flashed in her mind.
تصویر حادثه به طور ناخودآگاهانه در ذهنش نقش بست.
Her heart raced involuntarily when she saw him.
وقتی او را دید، قلبش به طور ناخودآگاهانه تندتر زد.
He involuntarily gasped in shock at the news.
با شنیدن این خبر، او به طور ناخودآگاهانه با حیرت نفَس کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید