spontaneously

[ایالات متحده]/spɔn'teiniəsli/
[بریتانیا]/sp ɔnˈtenɪəslɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور طبیعی; به طور داوطلبانه; به طور غیر ارادی

جملات نمونه

We decided spontaneously to board a train for Geneva.

ما تصمیم گرفتیم به طور خودبخودی سوار قطاری به سمت ژنو شویم.

phobias may remit spontaneously without any treatment.

ترس ها ممکن است به طور خود به خودی و بدون هیچ درمانی از بین بروند.

What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?

احتمال اینکه این مولکول ها به طور خود به خودی به وجود بیایند چقدر است؟

Opportunities for learning occur spontaneously every day.

فرصت‌های یادگیری به طور خودبخودی هر روز اتفاق می‌افتند.

The fire started when a pile of oily rags spontaneously combusted.

آتش‌سوزی زمانی شروع شد که یک دسته پارچه روغنی به طور خودبخودی سوخت.

We found a recessive cataract mutation arose spontaneously in a KUNMING outbred mouse strain.

ما یک جهش آب مروارید مغلوب را که به طور خودبخودی در یک نژاد KUNMING خارج از نژاد ایجاد شده بود، کشف کردیم.

While methemoglobinemia clears spontaneously over several hours, hemolytic anemia may take several weeks to resolve.

در حالی که متهموگلوبینمی به طور خودبخودی طی چند ساعت برطرف می‌شود، آنمی همولیتیک ممکن است چند هفته طول بکشد تا بهبود یابد.

I had never been spontaneously approached by a publisher and such condescension rather turned my head.

من هرگز به طور خودکار توسط یک ناشر مورد توجه قرار نگرفتم و چنین تحقری باعث سرگیجه من شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید