irrationalized

[ایالات متحده]/ɪˈræʃənəlaɪzd/
[بریتانیا]/ɪˈræʃənəlaɪzd/

ترجمه

vt. چیزی را غیرمنطقی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

irrationalized behavior

رفتار غیرمنطقی

irrationalized thinking

تفکر غیرمنطقی

irrationalized choices

انتخاب‌های غیرمنطقی

irrationalized decisions

تصمیمات غیرمنطقی

irrationalized fears

ترس‌های غیرمنطقی

irrationalized responses

واکنش‌های غیرمنطقی

irrationalized beliefs

باورهای غیرمنطقی

irrationalized actions

اقدامات غیرمنطقی

irrationalized logic

منطق غیرمنطقی

irrationalized systems

سیستم‌های غیرمنطقی

جملات نمونه

his irrationalized fears kept him from pursuing his dreams.

ترس‌های غیرمنطقی‌اش مانع از دنبال کردن رویاهایش می‌شد.

they irrationalized their decision to move to a new city.

آنها تصمیم خود را برای نقل مکان به یک شهر جدید غیرمنطقی کردند.

she often irrationalized her spending habits as necessary.

او اغلب رفتارهای خرید خود را به عنوان ضروری غیرمنطقی می‌کرد.

he tried to rationalize his irrationalized behavior.

او سعی کرد رفتار غیرمنطقی خود را توجیه کند.

they irrationalized their anger towards the situation.

آنها خشم خود را نسبت به وضعیت غیرمنطقی کردند.

her irrationalized beliefs made it hard for her to see the truth.

باورهای غیرمنطقی او باعث می‌شد دیدن حقیقت برایش دشوار باشد.

the team irrationalized their loss by blaming the referee.

تیم شکست خود را با مقصر دانستن داور غیرمنطقی کرد.

many people irrationalized their choices during the crisis.

بسیاری از مردم انتخاب‌های خود را در بحران غیرمنطقی کردند.

he irrationalized his procrastination as being busy.

او تعلل خود را به عنوان مشغله غیرمنطقی کرد.

they often irrationalized their fears about the future.

آنها اغلب ترس‌های خود را در مورد آینده غیرمنطقی می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید