irrepressible

[ایالات متحده]/ˌɪrɪˈpresəbl/
[بریتانیا]/ˌɪrɪˈpresəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل کنترل

جملات نمونه

a great shout of irrepressible laughter.

فریادهای خنده‌دار و رام‌نشدنی

irrepressible high spirits

روحیه بالا و رام‌نشدنی

her eyes twinkled with irrepressible mischief.

چشمانش با شیطنت رام‌نشدنی برق می‌زد.

her irrepressible laughter filled the room

خنده‌های رام‌نشدنی‌اش اتاق را پر کرد.

his irrepressible energy is contagious

انرژی رام‌نشدنی او مسری است.

the irrepressible urge to dance overcame her

تمایل رام‌نشدنی به رقص بر او غلبه کرد.

an irrepressible desire for adventure

تمایل رام‌نشدنی به ماجراجویی

his irrepressible optimism is inspiring

خوش‌بینی رام‌نشدنی او الهام‌بخش است.

the irrepressible growth of the city

رشد رام‌نشدنی شهر

an irrepressible need for change

نیاز رام‌نشدنی به تغییر

her irrepressible curiosity led her to explore new places

کنجکاوی رام‌نشدنی او باعث شد مکان‌های جدید را کشف کند.

the irrepressible joy of children playing

شادی رام‌نشدنی کودکان در حال بازی

his irrepressible spirit lifted the team's morale

روحیه رام‌نشدنی او باعث افزایش روحیه تیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید