uncontrollable

[ایالات متحده]/ʌnkən'trəʊləb(ə)l/
[بریتانیا]/ˌʌnkən'troləbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل کنترل؛ قابل مهار نبودن؛ غیرقابل مدیریت

جملات نمونه

an uncontrollable urge for a chocolate bar; uncontrollable rebels.

یک هوس غیرقابل کنترل برای یک شکلات؛ شورشیان غیرقابل کنترل

an almost uncontrollable urge to laugh

یک هوس تقریباً غیرقابل کنترل برای خنده

An uncontrollable tremor shook his mouth.

لرزشی غیرقابل کنترل دهانش را به لرزه درآورد.

The audience gave way to uncontrollable bursts of laughter.

تماشاگران در برابر خنده های غیرقابل کنترل تسلیم شدند.

her brother had an uncontrollable temper.

برادرش اخم غیرقابل کنترلی داشت.

Uncontrollable laughter seized us.

خنده غیرقابل کنترل ما را در بر گرفت.

She under no circumstances disciplines her children and they are uncontrollable.

او تحت هیچ شرایطی فرزندان خود را تنبیه نمی کند و آنها غیرقابل کنترل هستند.

Uncontrollable anger swept over Jim when he learned how Mary had been treated.

خشم غیرقابل کنترل جیم را فرا گرفت وقتی متوجه شد مری چگونه رفتار شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید