jabbed in
وارد کردن
jabbed at
به سمت ضربه زدن
jabbed quickly
به سرعت ضربه زدن
jabbed hard
با شدت ضربه زدن
jabbed away
دور کردن
jabbed back
برگشتن
jabbed forward
به جلو ضربه زدن
jabbed repeatedly
به طور مکرر ضربه زدن
jabbed gently
به آرامی ضربه زدن
jabbed twice
دو بار ضربه زدن
he jabbed the needle into the orange.
او سوزن را به نارنگی فرو کرد.
she jabbed at the computer screen in frustration.
او با ناامیدی به صفحه نمایش کامپیوتر ضربه زد.
the boxer jabbed his opponent swiftly.
بوکسور حریفش را به سرعت ضربه زد.
he jabbed the button to start the machine.
او دکمه را فشار داد تا دستگاه را روشن کند.
she jabbed the map with her finger to show the location.
او با انگشت خود به نقشه ضربه زد تا مکان را نشان دهد.
he jabbed his elbow into my side.
او آرنجش را به پهلویم کوبید.
the doctor jabbed the vaccine into my arm.
پزشک واکسن را به بازويم تزریق کرد.
she jabbed a fork into the cake to check if it was done.
او یک چنگال را به داخل کیک فرو کرد تا ببیند که پخته شده است یا خیر.
he jabbed a stick into the ground to mark his territory.
او یک چوب را به داخل زمین فرو کرد تا قلمرو خود را مشخص کند.
she jabbed her finger at the chart to emphasize her point.
او با انگشت خود به نمودار اشاره کرد تا نکته خود را برجسته کند.
jabbed in
وارد کردن
jabbed at
به سمت ضربه زدن
jabbed quickly
به سرعت ضربه زدن
jabbed hard
با شدت ضربه زدن
jabbed away
دور کردن
jabbed back
برگشتن
jabbed forward
به جلو ضربه زدن
jabbed repeatedly
به طور مکرر ضربه زدن
jabbed gently
به آرامی ضربه زدن
jabbed twice
دو بار ضربه زدن
he jabbed the needle into the orange.
او سوزن را به نارنگی فرو کرد.
she jabbed at the computer screen in frustration.
او با ناامیدی به صفحه نمایش کامپیوتر ضربه زد.
the boxer jabbed his opponent swiftly.
بوکسور حریفش را به سرعت ضربه زد.
he jabbed the button to start the machine.
او دکمه را فشار داد تا دستگاه را روشن کند.
she jabbed the map with her finger to show the location.
او با انگشت خود به نقشه ضربه زد تا مکان را نشان دهد.
he jabbed his elbow into my side.
او آرنجش را به پهلویم کوبید.
the doctor jabbed the vaccine into my arm.
پزشک واکسن را به بازويم تزریق کرد.
she jabbed a fork into the cake to check if it was done.
او یک چنگال را به داخل کیک فرو کرد تا ببیند که پخته شده است یا خیر.
he jabbed a stick into the ground to mark his territory.
او یک چوب را به داخل زمین فرو کرد تا قلمرو خود را مشخص کند.
she jabbed her finger at the chart to emphasize her point.
او با انگشت خود به نمودار اشاره کرد تا نکته خود را برجسته کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید