jiggling belly
شکم لرزان
jiggling toys
اسباببازیهای لرزان
jiggling legs
پاهای لرزان
jiggling hips
کمرها لرزان
jiggling cheeks
گونههای لرزان
jiggling jelly
ژله لرزان
jiggling arms
بازوهای لرزان
jiggling fingers
انگشتان لرزان
jiggling dancer
رقصنده لرزان
jiggling water
آب لرزان
the jelly was jiggling on the plate.
ژله روی بشقاب میلرزید.
she was jiggling her leg nervously during the meeting.
او به طرز عصبی در طول جلسه پاهایش را به حرکت در میآورد.
the baby was jiggling in her mother's arms.
نوزاد در بازوهای مادرش به لرزه در میآمد.
he noticed the jiggling of the water in the glass.
او متوجه لرزش آب در لیوان شد.
the dancer's hips were jiggling to the rhythm of the music.
کمیپهای رقصنده با ریتم موسیقی به لرزه در میآمدند.
the kids were jiggling with excitement at the carnival.
کودکان با هیجان در کارناوال به لرزه در میآمدند.
she couldn't stop jiggling her keys in her pocket.
او نمیتوانست از به حرکت درآوردن کلیدهایش در جیبش خودداری کند.
the cake was jiggling as it came out of the oven.
کیک در حالی که از فر خارج میشد، میلرزید.
he was jiggling the remote control while watching tv.
او در حالی که تلویزیون تماشا میکرد، کنترل از راه دور را به حرکت در میآورد.
the dog was jiggling its tail happily.
سگ با خوشحالی دم خود را به لرزه در میآورد.
jiggling belly
شکم لرزان
jiggling toys
اسباببازیهای لرزان
jiggling legs
پاهای لرزان
jiggling hips
کمرها لرزان
jiggling cheeks
گونههای لرزان
jiggling jelly
ژله لرزان
jiggling arms
بازوهای لرزان
jiggling fingers
انگشتان لرزان
jiggling dancer
رقصنده لرزان
jiggling water
آب لرزان
the jelly was jiggling on the plate.
ژله روی بشقاب میلرزید.
she was jiggling her leg nervously during the meeting.
او به طرز عصبی در طول جلسه پاهایش را به حرکت در میآورد.
the baby was jiggling in her mother's arms.
نوزاد در بازوهای مادرش به لرزه در میآمد.
he noticed the jiggling of the water in the glass.
او متوجه لرزش آب در لیوان شد.
the dancer's hips were jiggling to the rhythm of the music.
کمیپهای رقصنده با ریتم موسیقی به لرزه در میآمدند.
the kids were jiggling with excitement at the carnival.
کودکان با هیجان در کارناوال به لرزه در میآمدند.
she couldn't stop jiggling her keys in her pocket.
او نمیتوانست از به حرکت درآوردن کلیدهایش در جیبش خودداری کند.
the cake was jiggling as it came out of the oven.
کیک در حالی که از فر خارج میشد، میلرزید.
he was jiggling the remote control while watching tv.
او در حالی که تلویزیون تماشا میکرد، کنترل از راه دور را به حرکت در میآورد.
the dog was jiggling its tail happily.
سگ با خوشحالی دم خود را به لرزه در میآورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید