jiggling

[ایالات متحده]/ˈdʒɪɡlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdʒɪɡlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل لرزاندن یا حرکت دادن با حرکات کوچک و سریع؛ بی‌قرار یا مضطرب بودن

عبارات و ترکیب‌ها

jiggling belly

شکم لرزان

jiggling toys

اسباب‌بازی‌های لرزان

jiggling legs

پاهای لرزان

jiggling hips

کمرها لرزان

jiggling cheeks

گونه‌های لرزان

jiggling jelly

ژله لرزان

jiggling arms

بازوهای لرزان

jiggling fingers

انگشتان لرزان

jiggling dancer

رقصنده لرزان

jiggling water

آب لرزان

جملات نمونه

the jelly was jiggling on the plate.

ژله روی بشقاب می‌لرزید.

she was jiggling her leg nervously during the meeting.

او به طرز عصبی در طول جلسه پاهایش را به حرکت در می‌آورد.

the baby was jiggling in her mother's arms.

نوزاد در بازوهای مادرش به لرزه در می‌آمد.

he noticed the jiggling of the water in the glass.

او متوجه لرزش آب در لیوان شد.

the dancer's hips were jiggling to the rhythm of the music.

کمیپ‌های رقصنده با ریتم موسیقی به لرزه در می‌آمدند.

the kids were jiggling with excitement at the carnival.

کودکان با هیجان در کارناوال به لرزه در می‌آمدند.

she couldn't stop jiggling her keys in her pocket.

او نمی‌توانست از به حرکت درآوردن کلیدهایش در جیبش خودداری کند.

the cake was jiggling as it came out of the oven.

کیک در حالی که از فر خارج می‌شد، می‌لرزید.

he was jiggling the remote control while watching tv.

او در حالی که تلویزیون تماشا می‌کرد، کنترل از راه دور را به حرکت در می‌آورد.

the dog was jiggling its tail happily.

سگ با خوشحالی دم خود را به لرزه در می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید