justifiably

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که معقول است و نمی‌توان در برابر آن استدلال کرد

جملات نمونه

The company justifiably fired the employee for repeated violations of company policy.

شرکت به حق کارمند را به دلیل نقض مکرر سیاست‌های شرکت اخراج کرد.

She was justifiably proud of her accomplishments.

او به حق به خاطر دستاوردهای خود افتخار می‌کرد.

The decision to cancel the event was justifiably made due to the bad weather.

تصمیم به لغو رویداد به دلیل آب و هوای نامساعد به حق اتخاذ شد.

The criticism he received was justifiably harsh considering his actions.

انتقاداتی که دریافت کرد به حق شدید بود با توجه به اقداماتش.

The team's celebration was justifiably loud after winning the championship.

جشن تیم پس از برنده شدن در مسابقات قهرمانی به حق بلند بود.

The judge justifiably sentenced the criminal to a long prison term.

قاضی به حق مجرم را به یک دوره طولانی حبس محکوم کرد.

The teacher justifiably praised the student for their hard work and dedication.

معلم به حق از دانش آموز به خاطر تلاش و تعهد زیادشان تقدیر کرد.

The parents justifiably worried about their child's safety while they were away.

والدین به حق در غیاب فرزندشان نگران ایمنی فرزندشان بودند.

The decision to invest in new technology was justifiably made to improve efficiency.

تصمیم به سرمایه گذاری در فناوری جدید به حق برای بهبود کارایی اتخاذ شد.

The criticism of the movie was justifiably based on its poor script and acting.

انتقاد از فیلم به حق بر اساس فیلمنامه و بازی ضعیف آن بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید