kayak

[ایالات متحده]/'kaɪæk/
[بریتانیا]/'kaɪæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قایق کوچک که عمدتاً برای ورزش‌های پارویی، مانند کایاک استفاده می‌شود
Word Forms
جمعkayaks

جملات نمونه

She enjoys kayaking in the lake on weekends.

او از قایق‌سواری در دریاچه در آخر هفته‌ها لذت می‌برد.

They decided to go kayaking along the river.

آنها تصمیم گرفتند در امتداد رودخانه به قایق‌سواری بروند.

He bought a new kayak for his upcoming trip.

او یک قایق جدید برای سفر آینده‌اش خرید.

Kayaking is a popular water sport in this area.

قایق‌سواری یک ورزش آبی محبوب در این منطقه است.

She carefully paddled her kayak through the rough waters.

او با دقت با قایقش از میان آب‌های خشن عبور کرد.

The kayak capsized, but they quickly managed to flip it back over.

قایق واژخورد، اما آنها به سرعت توانستند آن را دوباره برگردانند.

He is planning to participate in a kayak race next month.

او قصد دارد ماه آینده در یک مسابقه قایق‌سواری شرکت کند.

They rented a tandem kayak for their adventure on the river.

آنها یک قایق دو نفره برای ماجراجویی خود در رودخانه اجاره کردند.

She learned how to do a roll in her whitewater kayak.

او یاد گرفت که چگونه یک غلت را با قایق آب‌درشت خود انجام دهد.

The kayak glided smoothly across the calm waters of the bay.

قایق به طور روان از میان آب‌های آرام خلیج عبور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید