| جمع | khakis |
khaki pants
شلوار خاکی
khaki shorts
شلوارک خاکی
khaki jacket
ژاکت خاکی
khaki dress
لباس خاکی
khaki drills
سوراخکاری خاکی
the ship was a mottle of khaki and black.
کشتی ترکیبی از خاکی و سیاه بود.
khaki trousers with knife-edge creases.
شلوار خاکی با چین های لبه چاقو.
The basic uniform, so called battledress consisted of woolen khaki blouse with insignia and the same kind of trousers worn along with black leather boots with gaiters.
لباس اصلی، به اصطلاح لباس رزمی، از یک بلوز خاکی پشمی با نشان و همان نوع شلوار که همراه با چکمههای چرمی سیاه و گتر پوشیده میشد، تشکیل شده بود.
Wearing a navy blazer and conservative tie, unpressed khakis, and brown leather sneakers, he looked more like a college senior dressed for a job interview than an internationally famous writer.
او با پوشیدن یک کت بلیزر سرمهای و کراوات محافظهکار، شلوار کتان اتو نکرده و کفشهای ورزشی چرمی قهوهای، بیشتر شبیه یک دانشجوی سال آخر بود که برای مصاحبه شغلی آماده شده تا یک نویسنده مشهور بینالمللی.
He wore khaki pants to the safari.
او شلوار خاکی به سافاری پوشید.
She paired her khaki jacket with a white shirt.
او ژاکت خاکی خود را با یک پیراهن سفید ست کرد.
The soldiers wore khaki uniforms for training.
سربازان برای آموزش لباس خاکی پوشیدند.
Khaki is a popular color for outdoor clothing.
خاکی رنگی محبوب برای لباس های فضای باز است.
He prefers khaki shorts for summer.
او شلوارک خاکی را برای تابستان ترجیح می دهد.
The khaki backpack matched her hiking boots.
کوله پشتی خاکی با چکمه های پیاده روی او مطابقت داشت.
The office dress code allows for khaki pants.
قانون لباس اداری به شلوار خاکی اجازه می دهد.
She chose a khaki trench coat for the rainy weather.
او یک بارانی خاکی را برای آب و هوای بارانی انتخاب کرد.
The school uniform includes a khaki skirt.
لباس مدرسه شامل یک دامن خاکی است.
The khaki hat shielded his face from the sun.
کلاه خاکی صورت او را از نور خورشید محافظت کرد.
khaki pants
شلوار خاکی
khaki shorts
شلوارک خاکی
khaki jacket
ژاکت خاکی
khaki dress
لباس خاکی
khaki drills
سوراخکاری خاکی
the ship was a mottle of khaki and black.
کشتی ترکیبی از خاکی و سیاه بود.
khaki trousers with knife-edge creases.
شلوار خاکی با چین های لبه چاقو.
The basic uniform, so called battledress consisted of woolen khaki blouse with insignia and the same kind of trousers worn along with black leather boots with gaiters.
لباس اصلی، به اصطلاح لباس رزمی، از یک بلوز خاکی پشمی با نشان و همان نوع شلوار که همراه با چکمههای چرمی سیاه و گتر پوشیده میشد، تشکیل شده بود.
Wearing a navy blazer and conservative tie, unpressed khakis, and brown leather sneakers, he looked more like a college senior dressed for a job interview than an internationally famous writer.
او با پوشیدن یک کت بلیزر سرمهای و کراوات محافظهکار، شلوار کتان اتو نکرده و کفشهای ورزشی چرمی قهوهای، بیشتر شبیه یک دانشجوی سال آخر بود که برای مصاحبه شغلی آماده شده تا یک نویسنده مشهور بینالمللی.
He wore khaki pants to the safari.
او شلوار خاکی به سافاری پوشید.
She paired her khaki jacket with a white shirt.
او ژاکت خاکی خود را با یک پیراهن سفید ست کرد.
The soldiers wore khaki uniforms for training.
سربازان برای آموزش لباس خاکی پوشیدند.
Khaki is a popular color for outdoor clothing.
خاکی رنگی محبوب برای لباس های فضای باز است.
He prefers khaki shorts for summer.
او شلوارک خاکی را برای تابستان ترجیح می دهد.
The khaki backpack matched her hiking boots.
کوله پشتی خاکی با چکمه های پیاده روی او مطابقت داشت.
The office dress code allows for khaki pants.
قانون لباس اداری به شلوار خاکی اجازه می دهد.
She chose a khaki trench coat for the rainy weather.
او یک بارانی خاکی را برای آب و هوای بارانی انتخاب کرد.
The school uniform includes a khaki skirt.
لباس مدرسه شامل یک دامن خاکی است.
The khaki hat shielded his face from the sun.
کلاه خاکی صورت او را از نور خورشید محافظت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید