kilometers

[ایالات متحده]/kɪˈlɒmətəz/
[بریتانیا]/kɪˈlɑːmətərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشکال جمع کیلومتر

عبارات و ترکیب‌ها

ten kilometers

ده کیلومتر

five kilometers

پنج کیلومتر

one kilometer

یک کیلومتر

twenty kilometers

بیست کیلومتر

thirty kilometers

سی کیلومتر

forty kilometers

چهل کیلومتر

hundred kilometers

صد کیلومتر

fifty kilometers

پنجاه کیلومتر

seventy kilometers

هفتاد کیلومتر

eighty kilometers

هشتاد کیلومتر

جملات نمونه

the city is located 50 kilometers from the coast.

شهر در فاصله 50 کیلومتری از ساحل واقع شده است.

she runs five kilometers every morning.

او هر روز صبح پنج کیلومتر می‌دود.

they traveled over a hundred kilometers to see the festival.

آنها بیش از صد کیلومتر سفر کردند تا جشنواره را ببینند.

the hiking trail is about 10 kilometers long.

مسیر پیاده‌روی حدود 10 کیلومتر طول دارد.

he lives just a few kilometers away from the school.

او فقط چند کیلومتر با مدرسه فاصله دارد.

the nearest gas station is 15 kilometers from here.

نزدیکترین ایستگاه سوخت 15 کیلومتر با اینجا فاصله دارد.

we cycled 20 kilometers through the countryside.

ما 20 کیلومتر در روستایی دوچرخه سواری کردیم.

the marathon is a distance of 42 kilometers.

ماراتن مسافتی به طول 42 کیلومتر است.

it takes about an hour to drive 60 kilometers.

رانندگی 60 کیلومتر تقریباً یک ساعت طول می‌کشد.

she walked several kilometers to reach the village.

او چندین کیلومتر پیاده‌روی کرد تا به روستا برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید