knuckle

[ایالات متحده]/'nʌk(ə)l/
[بریتانیا]/'nʌkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (از یک شخص) مفصل در انگشت که خم می‌شود، (از یک حیوان) مفصل در پا، مشابه زانو یا مچ پای انسان.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریknuckling
جمعknuckles
قسمت سوم فعلknuckled
زمان گذشتهknuckled
شکل سوم شخص مفردknuckles

عبارات و ترکیب‌ها

crack your knuckles

شکایت کردن انگشتان

steering knuckle

اتصال فرمان

knuckle down

سعی کردن

near the knuckle

نزدیک مفصل

knuckle sandwich

ساندویچ مشت

جملات نمونه

a knuckle of pork.

یک تکه گوشت خوک.

an apostle of bare-knuckled capitalism.

یک مبلغ سرمایه داری خشن

an undefeated bare-knuckle champion.

یک قهرمان باز拳ه‌بزن بدون شکست.

the bare-knuckle world of commercial real estate.

جهان باز拳ه‌بزن املاک و مستغلات تجاری.

a white-knuckle emergency landing; white-knuckle time in the hospital waiting room.

فرود اضطراری با دستان بسته؛ زمان دستان بسته در اتاق انتظار بیمارستان.

He barked his knuckles on the doorjamb.

او مچ دستش را به قاب در برخورد کرد.

his knuckles were white as he gripped the steering wheel.

مچ دست‌هایش به رنگ سفید درآمده بود وقتی که فرمان را می‌گرفت.

He got a rap over the knuckles for spending too much money on his business lunches.

او به خاطر خرج کردن پول زیاد برای ناهارهای تجاری‌اش، مورد تنبیه مچ دست قرار گرفت.

The most common type of joint in the human body is the diarthrodial joint -- knuckles and shoulders are examples -- in which two bones come together in a capsule.

شایع‌ترین نوع مفصل در بدن انسان، مفصل دیافیزه‌ای است - مچ دست و شانه‌ها نمونه‌هایی هستند - که در آن دو استخوان در یک کپسول به هم می‌رسند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید