knucklebone

[ایالات متحده]/ˈnʌkəlboʊn/
[بریتانیا]/ˈnʌkəlboʊn/

ترجمه

n. استخوانی در انگشت یا انگشت پا؛ استخوان مفصل زانو
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

knucklebone game

بازی استخوان دست

knucklebone dice

تاس استخوان دست

knucklebone charm

جذابیت استخوان دست

knucklebone art

هنر استخوان دست

knucklebone relic

اثر باستانی استخوان دست

knucklebone pattern

الگوی استخوان دست

knucklebone symbol

نماد استخوان دست

knucklebone necklace

گردنبند استخوان دست

knucklebone sculpture

مجسمه استخوان دست

knucklebone artifact

اشیای باستانی استخوان دست

جملات نمونه

he rolled the knucklebone to see who would go first.

او برای تعیین اینکه چه کسی اول باشد، استخوان مچ دست را انداخت.

in ancient times, children played games with knucklebones.

در زمان‌های قدیم، کودکان با استخوان‌های مچ دست بازی می‌کردند.

the knucklebone is often used in traditional divination.

استخوان مچ دست اغلب در پیشگویی سنتی استفاده می‌شود.

she found a knucklebone while digging in the garden.

او در حین کندن باغ، یک استخوان مچ دست پیدا کرد.

knucklebones were popular toys in many cultures.

استخوان‌های مچ دست در بسیاری از فرهنگ‌ها اسباب‌بازی‌های محبوبی بودند.

he kept a collection of antique knucklebones.

او مجموعه‌ای از استخوان‌های مچ دست عتیقه جمع‌آوری کرد.

the game of knucklebones requires skill and luck.

بازی استخوان مچ دست به مهارت و شانس نیاز دارد.

she explained the rules of knucklebones to the newcomers.

او قوانین استخوان مچ دست را به تازه‌واردها توضیح داد.

they used knucklebones as a form of currency in the past.

آنها در گذشته از استخوان‌های مچ دست به عنوان یک شکل پول استفاده می‌کردند.

the children laughed as they played with their knucklebones.

کودکان در حالی که با استخوان‌های مچ دست خود بازی می‌کردند، خندیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید