lackey

[ایالات متحده]/'lækɪ/
[بریتانیا]/ˈlæki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خدمتکار مرد؛ یک زیر دست که به طرز مطیعانه‌ای رفتار می‌کند
vt. چاپلوسی کردن؛ به طرز مطیعانه‌ای به کسی خدمت کردن یا توجه کردن
Word Forms
جمعlackeys

جملات نمونه

The singer was surrounded by the usual crowd of lackeys and hangers on.

خواننده در محاصره گروه همیشگی خادمان و همراهان بود.

" the guest says: "Do not say other issue, it is the lackey of your home only, have crass clothes again, have flossy clothes again, if is other issue not costlier?

" مهمان می گوید: "نگویید مسئله دیگر، این فقط خادمی خانه شماست، دوباره لباس های بی فرهنگ بپوشید، دوباره لباس های پُر زرق و برق بپوشید، اگر مسئله دیگری گران تر نباشد؟

He is just a lackey for the boss.

او فقط یک نوکر برای رئیس است.

She treats her assistants like lackeys.

او با دستیارانش مانند نوکر رفتار می‌کند.

The lackey followed the orders without question.

نوکر دستورات را بدون سؤال پیروی کرد.

The lackey did all the dirty work for the criminal mastermind.

نوکر تمام کارهای کثیف را برای مغز متفکر جنایی انجام داد.

He's nothing but a lackey to the rich and powerful.

او چیزی جز یک نوکر برای ثروتمندان و قدرتمندان نیست.

The lackey was always at the beck and call of his boss.

نوکر همیشه به دستور رئیس پاسخ می‌داد.

She refuses to be a lackey to anyone.

او از اینکه نوکر کسی باشد امتناع می‌کند.

The lackey carried out the orders with unwavering loyalty.

نوکر دستورات را با وفاداری بی‌چون و چرا انجام داد.

He's just a lackey who does whatever he's told.

او فقط یک نوکر است که هر چه به او گفته شود انجام می‌دهد.

The lackey was always ready to do the bidding of his master.

نوکر همیشه آماده انجام خواسته اربابش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید