loyal lackeys
خادمان وفادار
faithful lackeys
خادمان باوفا
trusted lackeys
خادمان مورد اعتماد
servile lackeys
خادمان مطیع
obedient lackeys
خادمان مطیع دستور
devious lackeys
خادمان حیلهگر
subservient lackeys
خادمان مطیع و خاضع
willing lackeys
خادمان مایل
loyalty of lackeys
وفاداری خادمان
lackeys of power
خادمان قدرت
he treated his lackeys with disdain.
او با تحقیر با ندیمان خود رفتار میکرد.
the king's lackeys were always at his beck and call.
ندیمان پادشاه همیشه به دستور او بودند.
she surrounded herself with lackeys to boost her ego.
او برای تقویت اعتماد به نفس خود را با ندیمان احاطه کرد.
his lackeys did all the dirty work for him.
ندیمان او تمام کارهای کثیف را برای او انجام میدادند.
they were nothing more than lackeys to the powerful businessman.
آنها چیزی بیشتر از ندیمان تا آن تاجر قدرتمند نبودند.
the politician relied on his lackeys for support.
سیاستمدار برای حمایت به ندیمان خود متکی بود.
her lackeys always agreed with her opinions.
ندیمان او همیشه با نظرات او موافق بودند.
he dismissed his lackeys after they failed him.
او پس از اینکه آنها شکست خوردند، ندیمان خود را اخراج کرد.
the lackeys whispered among themselves.
ندیمان در میان خود زمزمه میکردند.
they acted like lackeys instead of loyal friends.
آنها به جای دوستان وفادار مانند ندیمان رفتار میکردند.
loyal lackeys
خادمان وفادار
faithful lackeys
خادمان باوفا
trusted lackeys
خادمان مورد اعتماد
servile lackeys
خادمان مطیع
obedient lackeys
خادمان مطیع دستور
devious lackeys
خادمان حیلهگر
subservient lackeys
خادمان مطیع و خاضع
willing lackeys
خادمان مایل
loyalty of lackeys
وفاداری خادمان
lackeys of power
خادمان قدرت
he treated his lackeys with disdain.
او با تحقیر با ندیمان خود رفتار میکرد.
the king's lackeys were always at his beck and call.
ندیمان پادشاه همیشه به دستور او بودند.
she surrounded herself with lackeys to boost her ego.
او برای تقویت اعتماد به نفس خود را با ندیمان احاطه کرد.
his lackeys did all the dirty work for him.
ندیمان او تمام کارهای کثیف را برای او انجام میدادند.
they were nothing more than lackeys to the powerful businessman.
آنها چیزی بیشتر از ندیمان تا آن تاجر قدرتمند نبودند.
the politician relied on his lackeys for support.
سیاستمدار برای حمایت به ندیمان خود متکی بود.
her lackeys always agreed with her opinions.
ندیمان او همیشه با نظرات او موافق بودند.
he dismissed his lackeys after they failed him.
او پس از اینکه آنها شکست خوردند، ندیمان خود را اخراج کرد.
the lackeys whispered among themselves.
ندیمان در میان خود زمزمه میکردند.
they acted like lackeys instead of loyal friends.
آنها به جای دوستان وفادار مانند ندیمان رفتار میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید