landform

[ایالات متحده]/'læn(d)fɔːm/
[بریتانیا]/'lænd'fɔrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ویژگی‌های طبیعی سطح زمین که توسط فرآیندهای جغرافیایی شکل گرفته‌اند.
Word Forms
جمعlandforms

عبارات و ترکیب‌ها

karst landform

زمين‌ كارست

جملات نمونه

A fiord is a kind of landform which you can find by the sea shore.

فیورد نوعی شکل زمین است که می توانید آن را در کنار ساحل پیدا کنید.

The thalweg in loess hill area is an important terrain structural line, reflecting topography and landform character.

تالوگ در مناطق تپه‌ای لوس، یک خط ساختاری مهم زمین است که بازتاب‌دهنده توپوگرافی و ویژگی‌های زمین‌شناسی است.

There are many differentiae in urban plaza construction between mountainous city and plain city because of landform undulation.

به دلیل ناهمواری زمین، تفاوت‌های زیادی در ساخت‌وساز میدان شهری بین شهر کوهستانی و شهر جلگه‌ای وجود دارد.

In the area, the factor of landform, ground vegetation and parent material and hydrographical condition were surveyed.

در این منطقه، عوامل زمین‌شناسی، پوشش گیاهی، مواد معدنی و شرایط هیدرولوژیکی مورد بررسی قرار گرفت.

The general formula about the calculation of downslide force and resistance to sliding in the arbitrary unit of landslide is deduced in the digital landform image.

فرمول کلی در مورد محاسبه نیروی لغزش و مقاومت در برابر لغزش در واحد لغزش دلخواه در تصویر دیجیتال زمین، استنتاج شده است.

It was estimated that the prospect perspective were weakness in Zhidan area once, since data was narrow, and prospect is difficult for complicated landforms (vale, ridge and replat).

تخمین زده شد که دیدگاه‌های مربوط به پیش‌بینی در منطقه ژیدان زمانی ضعیف بودند، زیرا داده‌ها محدود بودند و پیش‌بینی برای زمین‌های پیچیده (دره، قله و صفحه) دشوار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید