lapidary

[ایالات متحده]/ˈlæpɪdəri/
[بریتانیا]/ˈlæpɪˌdɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که سنگ‌ها را برش می‌زند، صیقل می‌دهد یا حکاکی می‌کند
adj. مربوط به هنر برش و حکاکی سنگ‌ها
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

lapidary skills

مهارت‌های تراش‌کاری

lapidary art

هنر تراش‌کاری

lapidary work

کار تراش‌کاری

lapidary shop

فروشگاه تراش‌کاری

lapidary tools

ابزارهای تراش‌کاری

lapidary techniques

تکنیک‌های تراش‌کاری

lapidary artist

هنرمند تراش‌کاری

lapidary gemstones

سنگ‌های قیمتی تراش‌کاری شده

lapidary exhibition

نمایشگاه تراش‌کاری

lapidary craftsmanship

هنر و مهارت تراش‌کاری

جملات نمونه

the lapidary crafted a beautiful gemstone necklace.

صائغ جواهرات گردنبندی زیبا با سنگ های قیمتی ساخت.

his lapidary skills earned him a reputation in the industry.

مهارت های صائغی او باعث شد در این صنعت شهرت کسب کند.

she visited the lapidary to choose a unique ring.

او برای انتخاب یک حلقه منحصر به فرد از صائغ بازدید کرد.

the lapidary's work was showcased at the art fair.

آثار صائغ در نمایشگاه هنری به نمایش گذاشته شد.

learning lapidary techniques can be quite rewarding.

یادگیری تکنیک های صائغی می تواند بسیار سودآور باشد.

he admired the lapidary's precision in cutting stones.

او دقت صائغ در برش سنگ ها را تحسین کرد.

the lapidary explained the importance of quality materials.

صائغ اهمیت مواد با کیفیت را توضیح داد.

she took a lapidary course to enhance her skills.

او برای ارتقای مهارت های خود در یک دوره صائغی ثبت نام کرد.

the lapidary industry is thriving in this region.

صنعت صائغی در این منطقه رونق دارد.

he dreams of becoming a master lapidary one day.

او رویای تبدیل شدن به یک صائغ ماهر را در یک روز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید