laxness

[ایالات متحده]/ˈlæksnəs/
[بریتانیا]/ˈlæksnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت شل بودن; شل بودن; اشاره به نام خانوادگی Laxness; اشاره به نویسنده ایسلندی Halldór Laxness، برنده جایزه نوبل در ادبیات 1955

عبارات و ترکیب‌ها

laxness in rules

سستي در قوانین

laxness of standards

سستي در استانداردها

laxness in discipline

سستي در انضباط

laxness of control

سستي در کنترل

laxness in enforcement

سستي در اجرا

laxness in security

سستي در امنیت

laxness of policies

سستي در سیاست‌ها

laxness in supervision

سستي در نظارت

laxness of procedures

سستي در رویه‌ها

laxness in regulations

سستي در مقررات

جملات نمونه

the laxness in security measures led to several breaches.

کاهش سطح امنیت منجر به نقض چندین مورد شد.

his laxness towards deadlines affected the entire team's performance.

بی‌توجهی او به مهلت‌ها بر عملکرد کل تیم تأثیر گذاشت.

the laxness of the rules allowed some students to take advantage.

آسانی قوانین به برخی از دانش‌آموزان اجازه داد تا از آن سوء استفاده کنند.

critics pointed out the laxness in the government's regulations.

منتقدان به بی‌توجهی دولت به مقررات اشاره کردند.

there was a noticeable laxness in her training routine.

در روتین تمرینی او بی‌توجهی قابل توجهی وجود داشت.

the company's laxness in quality control led to product recalls.

بی‌توجهی شرکت به کنترل کیفیت منجر به فراخوان محصول شد.

his laxness in following the rules resulted in a warning.

بی‌توجهی او به رعایت قوانین منجر به اخطار شد.

the laxness of the dress code caused confusion among employees.

آسانی کد لباس باعث سردرگمی در بین کارکنان شد.

we need to address the laxness in our safety protocols.

ما باید به بی‌توجهی در پروتکل‌های ایمنی خود رسیدگی کنیم.

her laxness in studying resulted in poor exam results.

بی‌توجهی او به مطالعه منجر به نتایج ضعیف امتحان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید