leaderless

[ایالات متحده]/'lidɚləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون رهبر

جملات نمونه

an amorphous and leaderless legislature.

یک مجلس غیر شکل و بدون رهبری.

The survivor - - leaderless,lawless,foodless - - begin to return to order.

بازمانده - بدون رهبر، بدون قانون، بدون غذا - شروع به بازگشت به نظم کردند.

The organization was left leaderless after the sudden resignation of its CEO.

سازمان پس از استعفای ناگهانی مدیرعامل خود بدون رهبر باقی ماند.

The team struggled to make decisions without a leaderless consensus.

تیم برای تصمیم‌گیری بدون اجماع رهبری مشکل داشت.

The leaderless group lacked direction and focus.

گروه بدون رهبر فاقد جهت و تمرکز بود.

The company was in chaos when it became leaderless.

شرکت در هرج و مرج بود زمانی که بدون رهبر شد.

The team was struggling to function effectively in a leaderless environment.

تیم برای عملکرد موثر در یک محیط بدون رهبر تلاش می‌کرد.

The leaderless movement lacked a unified voice.

جنبش بدون رهبر فاقد یک صدای متحد بود.

The committee was left leaderless when the chairperson resigned.

کمیته زمانی که رئیس‌جمهور استعفا داد بدون رهبر باقی ماند.

The organization descended into chaos when it became leaderless.

سازمان زمانی که بدون رهبر شد به هرج و مرج کشیده شد.

The team struggled to maintain morale in a leaderless situation.

تیم برای حفظ روحیه در یک وضعیت بدون رهبر تلاش کرد.

نمونه‌های واقعی

The leaderless movement began to fall apart.

جنبش بدون رهبر شروع به فروپاشی کرد.

منبع: The Economist (Summary)

Founder of file-sharing service Dropbox, Drew Houston, believes that a leaderless structure is too chaotic.

درُ هیوستون، بنیان‌گذار سرویس اشتراک‌گذاری فایل دراپ‌باکس، معتقد است که یک ساختار بدون رهبری بیش از حد آشفته است.

منبع: BBC Learning English (official version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید