liaison

[ایالات متحده]/liˈeɪzn/
[بریتانیا]/ˈliːəzɑːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ارتباط یا همکاری که برای دستیابی به یک هدف مشترک حفظ می‌شود؛ نحوه یا روش تلفظ در گفتار متصل
Word Forms
جمعliaisons

عبارات و ترکیب‌ها

establishing a liaison

ایجاد ارتباط

maintain liaison

حفظ ارتباط

liaison officer

مسئول ارتباط

liaison between departments

ارتباط بین بخش‌ها

liaison with clients

ارتباط با مشتریان

liaison office

دفتر ارتباط

liaison committee

كميته ارتباط

جملات نمونه

served as the President's liaison with Congress.

به عنوان رابط رئیس جمهور با کنگره خدمت کرد.

liaison between business interests

ارتباط بین منافع تجاری

the head porter works in close liaison with the reception office.

متصدی باربری با دفتر پذیرش در ارتباط نزدیک کار می کند.

he's our liaison with a number of interested parties.

او رابط ما با تعدادی از افراد ذینفع است.

She is responsible for liaison with researchers at other universities.

او مسئولیت هماهنگی با محققان سایر دانشگاه ها را بر عهده دارد.

It’s important that we work in close liaison with other charities in this field.

مهم است که ما با سایر سازمان های خیریه در این زمینه در ارتباط نزدیک کار کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید