| جمع | liaisons |
establishing a liaison
ایجاد ارتباط
maintain liaison
حفظ ارتباط
liaison officer
مسئول ارتباط
liaison between departments
ارتباط بین بخشها
liaison with clients
ارتباط با مشتریان
liaison office
دفتر ارتباط
liaison committee
كميته ارتباط
served as the President's liaison with Congress.
به عنوان رابط رئیس جمهور با کنگره خدمت کرد.
liaison between business interests
ارتباط بین منافع تجاری
the head porter works in close liaison with the reception office.
متصدی باربری با دفتر پذیرش در ارتباط نزدیک کار می کند.
he's our liaison with a number of interested parties.
او رابط ما با تعدادی از افراد ذینفع است.
She is responsible for liaison with researchers at other universities.
او مسئولیت هماهنگی با محققان سایر دانشگاه ها را بر عهده دارد.
It’s important that we work in close liaison with other charities in this field.
مهم است که ما با سایر سازمان های خیریه در این زمینه در ارتباط نزدیک کار کنیم.
establishing a liaison
ایجاد ارتباط
maintain liaison
حفظ ارتباط
liaison officer
مسئول ارتباط
liaison between departments
ارتباط بین بخشها
liaison with clients
ارتباط با مشتریان
liaison office
دفتر ارتباط
liaison committee
كميته ارتباط
served as the President's liaison with Congress.
به عنوان رابط رئیس جمهور با کنگره خدمت کرد.
liaison between business interests
ارتباط بین منافع تجاری
the head porter works in close liaison with the reception office.
متصدی باربری با دفتر پذیرش در ارتباط نزدیک کار می کند.
he's our liaison with a number of interested parties.
او رابط ما با تعدادی از افراد ذینفع است.
She is responsible for liaison with researchers at other universities.
او مسئولیت هماهنگی با محققان سایر دانشگاه ها را بر عهده دارد.
It’s important that we work in close liaison with other charities in this field.
مهم است که ما با سایر سازمان های خیریه در این زمینه در ارتباط نزدیک کار کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید