high likableness
دوستداشتنی بودن زیاد
increased likableness
افزایش دوستداشتنی بودن
likableness factor
عامل دوستداشتنی بودن
likableness rating
امتیاز دوستداشتنی بودن
likableness appeal
جذابیت دوستداشتنی
overall likableness
دوستداشتنی بودن کلی
likableness score
نمره دوستداشتنی بودن
perceived likableness
دوستداشتنی بودن درک شده
likableness index
شاخص دوستداشتنی بودن
likableness traits
ویژگیهای دوستداشتنی
her likableness made her the center of attention at the party.
جاذبه او باعث شد در مهمانی مرکز توجه باشد.
people often underestimate the importance of likableness in leadership.
افراد اغلب اهمیت خوشایند بودن در رهبری را دست کم می گیرند.
his likableness helped him build strong relationships with his colleagues.
خوشایند بودن او به او کمک کرد تا روابط قوی با همکارانش برقرار کند.
likableness can greatly influence a person's social life.
خوشایند بودن می تواند تأثیر زیادی بر زندگی اجتماعی یک فرد داشته باشد.
she has a natural likableness that draws people to her.
او یک خوشایند بودن طبیعی دارد که مردم را به سمت خود جذب می کند.
his likableness was evident in the way he interacted with others.
خوشایند بودن او در نحوه تعاملش با دیگران آشکار بود.
many successful salespeople rely on their likableness to close deals.
بسیاری از فروشندگان موفق برای بستن معاملات به خوشایند بودن خود متکی هستند.
likableness is often a key factor in customer satisfaction.
خوشایند بودن اغلب یک عامل کلیدی در رضایت مشتری است.
her likableness shone through in her volunteer work.
خوشایند بودن او در کارهای داوطلبانه اش نمایان بود.
people are drawn to his likableness and genuine personality.
مردم به خوشایند بودن و شخصیت اصیل او جذب می شوند.
high likableness
دوستداشتنی بودن زیاد
increased likableness
افزایش دوستداشتنی بودن
likableness factor
عامل دوستداشتنی بودن
likableness rating
امتیاز دوستداشتنی بودن
likableness appeal
جذابیت دوستداشتنی
overall likableness
دوستداشتنی بودن کلی
likableness score
نمره دوستداشتنی بودن
perceived likableness
دوستداشتنی بودن درک شده
likableness index
شاخص دوستداشتنی بودن
likableness traits
ویژگیهای دوستداشتنی
her likableness made her the center of attention at the party.
جاذبه او باعث شد در مهمانی مرکز توجه باشد.
people often underestimate the importance of likableness in leadership.
افراد اغلب اهمیت خوشایند بودن در رهبری را دست کم می گیرند.
his likableness helped him build strong relationships with his colleagues.
خوشایند بودن او به او کمک کرد تا روابط قوی با همکارانش برقرار کند.
likableness can greatly influence a person's social life.
خوشایند بودن می تواند تأثیر زیادی بر زندگی اجتماعی یک فرد داشته باشد.
she has a natural likableness that draws people to her.
او یک خوشایند بودن طبیعی دارد که مردم را به سمت خود جذب می کند.
his likableness was evident in the way he interacted with others.
خوشایند بودن او در نحوه تعاملش با دیگران آشکار بود.
many successful salespeople rely on their likableness to close deals.
بسیاری از فروشندگان موفق برای بستن معاملات به خوشایند بودن خود متکی هستند.
likableness is often a key factor in customer satisfaction.
خوشایند بودن اغلب یک عامل کلیدی در رضایت مشتری است.
her likableness shone through in her volunteer work.
خوشایند بودن او در کارهای داوطلبانه اش نمایان بود.
people are drawn to his likableness and genuine personality.
مردم به خوشایند بودن و شخصیت اصیل او جذب می شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید