lousy

[ایالات متحده]/'laʊzɪ/
[بریتانیا]/'laʊzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از شپش؛ بسیار بد یا ناخوشایند؛ فراوان، زیاد.
Word Forms
صفت تفضیلیlousier
صفت عالیlousiest

جملات نمونه

The town was lousy with tourists.

شهر پر از گردشگران بود.

the town is lousy with tourists.

شهر پر از گردشگران است.

A lazy youth,a lousy age.

یک جوان تنبل، یک دوره سنی بد.

I had a lousy weekend.

من یک آخر هفته وحشتناک داشتم.

What a lousy day I've had!

چه روز وحشتناکی داشتم!

I feel lousy,I’m going home.

احساس بدی دارم، می‌خواهم به خانه بروم.

the lousy government never gave them a brass razoo.

آن دولت بد هیچ وقت به آنها یک سکه برنجی هم نداد.

a lousy dollar a day — could any government be more miserable?.

یک دلار وحشتناک در روز - آیا می تواند دولت بدتری وجود داشته باشد؟

But it's the lousy ones that linger in our memory long after their shrinkwrap has shriveled, and that make tech editors cry out, "What have I done to deserve this?

اما این موارد ضعیف هستند که مدت طولانی پس از اینکه بسته‌بندی پلاستیکی آنها چروکیده است، در خاطره ما باقی می‌مانند و باعث می‌شوند ویراستاران فناوری فریاد بزنند: «من چه کردم که مستحق این باشم؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید