| جمع | luckinesses |
good luckiness
شانس خوب
sheer luckiness
شانس محض
unexpected luckiness
شانس غیرمنتظره
pure luckiness
شانس خالص
great luckiness
شانس بزرگ
extreme luckiness
شانس شدید
random luckiness
شانس تصادفی
unusual luckiness
شانس غیرمعمول
constant luckiness
شانس دائمی
unlucky luckiness
شانس بد
her luckiness in finding a job surprised everyone.
پیدا کردن شغل توسط او برای همه غیرمنتظره بود.
he attributed his luckiness to hard work and perseverance.
او خوش شانسی خود را به تلاش و پشتکار نسبت داد.
they celebrated their luckiness with a big party.
آنها با یک مهمانی بزرگ خوش شانسی خود را جشن گرفتند.
her luckiness seemed to follow her everywhere.
به نظر می رسید خوش شانسی او همه جا با او همراه است.
winning the lottery was a sign of her luckiness.
برنده شدن در لاتاری نشانه ای از خوش شانسی او بود.
he often joked about his luckiness in love.
او اغلب در مورد خوش شانسی خود در عشق شوخی می کرد.
luckiness can sometimes come from being in the right place at the right time.
خوش شانسی گاهی اوقات می تواند از قرار گرفتن در جای مناسب در زمان مناسب ناشی شود.
she felt that her luckiness was a gift from the universe.
او احساس می کرد که خوش شانسی او هدیه ای از جهان هستی است.
his luckiness made him the envy of his friends.
خوش شانسی او باعث شد که دوستانش از او حسادت کنند.
they believed that luckiness could be cultivated through positive thinking.
آنها معتقد بودند که خوش شانسی را می توان از طریق تفکر مثبت تقویت کرد.
good luckiness
شانس خوب
sheer luckiness
شانس محض
unexpected luckiness
شانس غیرمنتظره
pure luckiness
شانس خالص
great luckiness
شانس بزرگ
extreme luckiness
شانس شدید
random luckiness
شانس تصادفی
unusual luckiness
شانس غیرمعمول
constant luckiness
شانس دائمی
unlucky luckiness
شانس بد
her luckiness in finding a job surprised everyone.
پیدا کردن شغل توسط او برای همه غیرمنتظره بود.
he attributed his luckiness to hard work and perseverance.
او خوش شانسی خود را به تلاش و پشتکار نسبت داد.
they celebrated their luckiness with a big party.
آنها با یک مهمانی بزرگ خوش شانسی خود را جشن گرفتند.
her luckiness seemed to follow her everywhere.
به نظر می رسید خوش شانسی او همه جا با او همراه است.
winning the lottery was a sign of her luckiness.
برنده شدن در لاتاری نشانه ای از خوش شانسی او بود.
he often joked about his luckiness in love.
او اغلب در مورد خوش شانسی خود در عشق شوخی می کرد.
luckiness can sometimes come from being in the right place at the right time.
خوش شانسی گاهی اوقات می تواند از قرار گرفتن در جای مناسب در زمان مناسب ناشی شود.
she felt that her luckiness was a gift from the universe.
او احساس می کرد که خوش شانسی او هدیه ای از جهان هستی است.
his luckiness made him the envy of his friends.
خوش شانسی او باعث شد که دوستانش از او حسادت کنند.
they believed that luckiness could be cultivated through positive thinking.
آنها معتقد بودند که خوش شانسی را می توان از طریق تفکر مثبت تقویت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید