| جمع | lunatics |
lunatic asylum
بیمارستان دیوانگان
I was carved up by a lunatic in a Porsche.
من توسط یک دیوانه در یک پورشه تکه تکه شدم.
her brother was immured in a lunatic asylum.
برادرش در یک آسایشگاه روانی حبس شده بود.
this lunatic just accelerated out from the side of the road.
این دیوانه به طور ناگهانی از کنار جاده سرعت گرفت.
he would be asked to acquiesce in some lunatic scheme.
از او خواسته می شد که در یک طرح جنون آمیز پذیرفته شود.
He must be a lunatic to drive his car so fast.
او باید دیوانه باشد که ماشینش را آنقدر سریع میراند.
material in this chapter on the trilemma (liar, lunatic, or Lord).
مواد این فصل در مورد معضل (دروغگو، دیوانه یا خداوند).
It’s the lunatic fringe of the Animal Liberation Front which smashes the windows of butchers’ shops, not ordinary members like us.
گروه حاشیه ای دیوانه جنبش آزادی حیوانات است که شیشه های مغازه های گوشت فروشی را می شکند، نه اعضای معمولی مانند ما.
to those who are keyed into his lunatic sense of humour, the arrival of any Bergman movie is a major comic event.
برای کسانی که با حس شوخ طبعی دیوانهوار او هماهنگ هستند، ورود هر فیلم برگمان یک رویداد خندهدار بزرگ است.
The place where optimism most flourishes is the lunatic asylum ---Henry Havelock Ellis,British sexologist, physician, and social reformer.
جایی که خوش بینی بیشتر شکوفا می شود، آسایشگاه دیوانه ها است --- هنری هاوکلاک الیس، متخصص مغز و اعصاب، پزشک و اصلاحگر اجتماعی بریتانیایی.
Kafuka, an oddball and expediter in tbe western art, exhibits an eccentric while normal world to us with the lunatic eyes.
کافکا، یک فرد عجیب و غریب و تسهیل کننده در هنر غربی، دنیای عجیب و غریب و عادی را با چشم های دیوانه به ما نشان می دهد.
lunatic asylum
بیمارستان دیوانگان
I was carved up by a lunatic in a Porsche.
من توسط یک دیوانه در یک پورشه تکه تکه شدم.
her brother was immured in a lunatic asylum.
برادرش در یک آسایشگاه روانی حبس شده بود.
this lunatic just accelerated out from the side of the road.
این دیوانه به طور ناگهانی از کنار جاده سرعت گرفت.
he would be asked to acquiesce in some lunatic scheme.
از او خواسته می شد که در یک طرح جنون آمیز پذیرفته شود.
He must be a lunatic to drive his car so fast.
او باید دیوانه باشد که ماشینش را آنقدر سریع میراند.
material in this chapter on the trilemma (liar, lunatic, or Lord).
مواد این فصل در مورد معضل (دروغگو، دیوانه یا خداوند).
It’s the lunatic fringe of the Animal Liberation Front which smashes the windows of butchers’ shops, not ordinary members like us.
گروه حاشیه ای دیوانه جنبش آزادی حیوانات است که شیشه های مغازه های گوشت فروشی را می شکند، نه اعضای معمولی مانند ما.
to those who are keyed into his lunatic sense of humour, the arrival of any Bergman movie is a major comic event.
برای کسانی که با حس شوخ طبعی دیوانهوار او هماهنگ هستند، ورود هر فیلم برگمان یک رویداد خندهدار بزرگ است.
The place where optimism most flourishes is the lunatic asylum ---Henry Havelock Ellis,British sexologist, physician, and social reformer.
جایی که خوش بینی بیشتر شکوفا می شود، آسایشگاه دیوانه ها است --- هنری هاوکلاک الیس، متخصص مغز و اعصاب، پزشک و اصلاحگر اجتماعی بریتانیایی.
Kafuka, an oddball and expediter in tbe western art, exhibits an eccentric while normal world to us with the lunatic eyes.
کافکا، یک فرد عجیب و غریب و تسهیل کننده در هنر غربی، دنیای عجیب و غریب و عادی را با چشم های دیوانه به ما نشان می دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید