lycanthropy

[ایالات متحده]/laɪˈkænθrəpi/
[بریتانیا]/laɪˈkænθrəpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص افسانه‌ای که می‌تواند به گرگ تبدیل شود؛ گرگ‌نما؛ توهم گرگ بودن؛ سندرم لی کانتروپی؛ یک توانایی فولکلور برای تبدیل یک انسان به گرگ
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

lycanthropy myths

افسانه های غول‌نگری

lycanthropy legends

افسانه های مربوط به غول‌نگری

lycanthropy studies

مطالعات مربوط به غول‌نگری

lycanthropy folklore

فولکلور غول‌نگری

lycanthropy transformation

تحول در غول‌نگری

lycanthropy symptoms

علائم غول‌نگری

lycanthropy stories

داستان های مربوط به غول‌نگری

lycanthropy fiction

داستان های تخیلی غول‌نگری

lycanthropy culture

فرهنگ غول‌نگری

lycanthropy beliefs

باورهای مربوط به غول‌نگری

جملات نمونه

many cultures have legends about lycanthropy.

فرهنگ‌های بسیاری داستان‌هایی درباره غول‌نگری دارند.

lycanthropy is often depicted in horror films.

غول‌نگری اغلب در فیلم‌های ترسناک به تصویر کشیده می‌شود.

some believe that lycanthropy can be cured.

برخی معتقدند که غول‌نگری قابل درمان است.

he studied lycanthropy in ancient texts.

او غول‌نگری را در متون باستانی مطالعه کرد.

lycanthropy has fascinated people for centuries.

غول‌نگری برای قرن‌ها مردم را مجذوب خود کرده است.

in folklore, lycanthropy is often linked to the moon.

در فولکلور، غول‌نگری اغلب با ماه مرتبط است.

some psychologists study lycanthropy as a mental disorder.

برخی از روانشناسان غول‌نگری را به عنوان یک اختلال روانی مطالعه می‌کنند.

lycanthropy is a popular theme in literature.

غول‌نگری یک مضمون محبوب در ادبیات است.

he claimed to suffer from lycanthropy.

او ادعا کرد که از غول‌نگری رنج می‌برد.

lycanthropy can symbolize inner struggles.

غول‌نگری می‌تواند نمادی از مبارزات درونی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید