machismo

[ایالات متحده]/mə'kɪzməʊ/
[بریتانیا]/mɑ'tʃizmo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تأکید بر ویژگی‌ها و رفتارهای مردانه
Word Forms

جملات نمونه

And sometimes it's stale machismo, a tired belief that rock'n'roll is about getting drunk and punching journalists.

گاهی اوقات این مسئله مردانگی بیش از حد و خستگی آور است، اعتقادی خسته کننده که راک اند رول درباره مست شدن و مشت زدن به روزنامه‌نگاران است.

He displayed his machismo by participating in extreme sports.

او با شرکت در ورزش‌های خطرناک، مردانگی خود را نشان داد.

The culture of machismo often leads to toxic masculinity.

فرهنگ مردانگی اغلب منجر به مردانگی سمی می‌شود.

His machismo prevented him from showing vulnerability.

مردانگی او مانع از نشان دادن آسیب‌پذیری او شد.

Machismo can be harmful to both men and women.

مردانگی می‌تواند هم برای مردان و هم برای زنان مضر باشد.

The film portrayed a character with exaggerated machismo.

فیلم شخصیتی با مردانگی اغراق‌آمیز به تصویر کشید.

Many traditional societies value machismo in men.

بسیاری از جوامع سنتی مردانگی را در مردان ارزیابی می‌کنند.

She found his machismo attractive at first, but later grew tired of it.

او در ابتدا مردانگی او را جذاب یافت، اما بعداً از آن خسته شد.

Machismo often involves the need to assert dominance.

مردانگی اغلب شامل نیاز به تحمیل برتری است.

The concept of machismo is deeply ingrained in some cultures.

مفهوم مردانگی به شدت در برخی از فرهنگ‌ها ریشه دارد.

Overcoming machismo can be a challenge for some men.

غلبه بر مردانگی می‌تواند برای برخی از مردان چالش‌برانگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید