magistracies

[ایالات متحده]/ˈmædʒɪstrəsiz/
[بریتانیا]/ˈmædʒɪstrəsiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت‌های مقامات اداری محلی یا قاضی‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

local magistracies

مقامات محلی

civil magistracies

مقامات مدنی

magistracies court

دادگاه‌ها و مقامات

magistracies authority

اختیارات مقامات

regional magistracies

مقامات منطقه‌ای

magistracies system

سیستم مقامات

magistracies role

نقش مقامات

magistracies functions

توابع مقامات

judicial magistracies

مقامات قضایی

magistracies jurisdiction

قضاوت مقامات

جملات نمونه

the magistracies were responsible for maintaining law and order.

وظایفی مانند حفظ نظم و قانون بر عهده حاکمان محلی بود.

in ancient rome, magistracies held significant power.

در روم باستان، مقامات عالی‌الرتبه قدرت قابل توجهی داشتند.

magistracies often dealt with civil disputes.

مقامات عالی‌الرتبه اغلب با اختلافات مدنی برخورد می‌کردند.

the appointment to magistracies required public approval.

انتصاب به مقامات عالی‌الرتبه نیاز به تایید عمومی داشت.

magistracies were crucial in the administration of justice.

مقامات عالی‌الرتبه در اجرای عدالت نقش حیاتی داشتند.

reforms were made to improve the efficiency of magistracies.

اصلاحاتی برای بهبود کارایی مقامات عالی‌الرتبه انجام شد.

many magistracies have been established throughout history.

در طول تاریخ، مقامات عالی‌الرتبه بسیاری ایجاد شده‌اند.

magistracies played a key role in local governance.

مقامات عالی‌الرتبه نقش کلیدی در حکومت محلی ایفا می‌کردند.

training for magistracies includes legal education.

آموزش برای مقامات عالی‌الرتبه شامل آموزش حقوقی است.

changes in magistracies can lead to significant political shifts.

تغییرات در مقامات عالی‌الرتبه می‌تواند منجر به تغییرات سیاسی قابل توجهی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید