manifesting

[ایالات متحده]/ˈmænɪfɛstɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmænɪˌfɛstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به وضوح نشان دادن یا اثبات کردن؛ واضح یا قابل مشاهده کردن؛ نمایان شدن؛ جلب توجه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

manifesting dreams

تجلی‌ بخشیدن به رویاها

manifesting abundance

تجلی‌ بخشیدن به فراوانی

manifesting love

تجلی‌ بخشیدن به عشق

manifesting success

تجلی‌ بخشیدن به موفقیت

manifesting happiness

تجلی‌ بخشیدن به شادی

manifesting intentions

تجلی‌ بخشیدن به اهداف

manifesting health

تجلی‌ بخشیدن به سلامتی

manifesting goals

تجلی‌ بخشیدن به اهداف

manifesting change

تجلی‌ بخشیدن به تغییر

manifesting reality

تجلی‌ بخشیدن به واقعیت

جملات نمونه

manifesting your dreams requires focus and determination.

تجلّی رویاهای شما نیازمند تمرکز و اراده است.

she believes in manifesting positive energy in her life.

او معتقد است که تجلی انرژی مثبت در زندگی‌اش ضروری است.

he is manifesting his goals through hard work.

او در حال تجلی اهداف خود از طریق تلاش سخت است.

manifesting abundance can change your mindset.

تجلّی فراوانی می‌تواند طرز فکر شما را تغییر دهد.

they are manifesting their visions into reality.

آنها در حال تجلی دیدگاه‌های خود به واقعیت هستند.

manifesting success involves setting clear intentions.

تجلّی موفقیت شامل تعیین اهداف روشن است.

she practices manifesting every morning as part of her routine.

او هر روز صبح به عنوان بخشی از روتین خود، تجلی را تمرین می‌کند.

manifesting love requires self-acceptance and positivity.

تجلّی عشق نیازمند پذیرش خود و مثبت‌اندیشی است.

he is learning the art of manifesting his desires.

او در حال یادگیری هنر تجلی خواسته‌های خود است.

manifesting your true self can lead to greater happiness.

تجلّی خودِ واقعی شما می‌تواند منجر به شادی بیشتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید