mannerly

[ایالات متحده]/ˈmænəli/
[بریتانیا]/ˈmænərli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مؤدب; با ادب
adv. به طور مؤدبانه; با ادبانه

عبارات و ترکیب‌ها

mannerly conduct

رفتار مؤدبانه

mannerly behavior

رفتار مؤدبانه

mannerly way

روش مؤدبانه

mannerly child

کودک مؤدب

mannerly society

جامعه مؤدب

mannerly approach

رویکرد مؤدبانه

mannerly conversation

گفتگوی مؤدبانه

mannerly guest

مهمان مؤدب

mannerly response

پاسخ مؤدبانه

mannerly appearance

ظاهر مؤدبانه

جملات نمونه

he always behaves in a mannerly way at the dinner table.

او همیشه در هنگام صرف غذا با رفتاری مؤدبانه رفتار می‌کند.

it's important to speak mannerly in professional settings.

در محیط‌های حرفه‌ای صحبت کردن مؤدبانه مهم است.

she was praised for her mannerly conduct during the event.

او به خاطر رفتار مؤدبانه‌اش در طول رویداد مورد تحسین قرار گرفت.

children should be taught to act mannerly towards others.

باید به کودکان آموزش داد که با احترام با دیگران رفتار کنند.

he greeted everyone in a mannerly fashion.

او با رفتاری مؤدبانه با همه خوش و بشو کرد.

it's not just about being polite; it's about being mannerly.

فقط در مورد مؤدب بودن نیست؛ در مورد رفتار مؤدبانه است.

she always dresses mannerly when attending formal events.

او همیشه در هنگام شرکت در رویدادهای رسمی با وقار لباس می‌پوشد.

he spoke mannerly, which impressed everyone in the room.

او با رفتاری مؤدبانه صحبت کرد که همه را در اتاق تحت تأثیر قرار داد.

being mannerly can help build strong relationships.

رفتار مؤدبانه می‌تواند به ایجاد روابط قوی کمک کند.

she always thanks people in a mannerly manner.

او همیشه با رفتاری مؤدبانه از مردم تشکر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید