matrimonial

[ایالات متحده]/mætrɪ'məʊnɪəl/
[بریتانیا]/ˌmætrɪ'monɪəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به ازدواج؛ مربوط به مراسم عروسی.

عبارات و ترکیب‌ها

matrimonial status

وضعیت تأهل

matrimonial property

مال مشترک

matrimonial home

خانه مشترک

matrimonial bonds

پیوندهای زناشویی

جملات نمونه

Matrimonial vows are to show the faithfulness of the new couple.

عهد ازدواج برای نشان دادن وفاداری زوج جدید است.

It took ten cars to bear the matrimonial guests away.

برای انتقال مهمانان عروسی، ده خودرو نیاز بود.

a lawyer renowned for his scorched earth policy in matrimonial cases.

وکیلی که به دلیل سیاست زمین سوخته خود در پرونده‌های زناشویی مشهور بود.

Article 30 Children shall respect the matrimonial rights of their parents and shall not interfere with the digamy and post-digamous life of their parents.

ماده 30 کودکان باید حقوق زناشویی والدین خود را محترم بدانند و نباید در ازدواج مجدد و زندگی پس از ازدواج والدین خود دخالت کنند.

One article shall be inserted as Article 30: “Children shall respect the matrimonial rights of their parents and shall not interfere with the digamy and post-digamous life of their parents.

یک ماده به عنوان ماده 30 درج خواهد شد: «کودکان باید حقوق زناشویی والدین خود را محترم بدانند و نباید در ازدواج مجدد و زندگی پس از ازدواج والدین خود دخالت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید