matronly figure
چهره مادرانه
matronly demeanor
رفتار مادرانه
matronly attire
لباس مادرانه
matronly presence
حضور مادرانه
matronly role
نقش مادرانه
matronly charm
جاذبه مادرانه
matronly qualities
ویژگیهای مادرانه
matronly advice
مشاوره مادرانه
matronly instincts
غریزه مادرانه
matronly love
عشق مادرانه
her matronly demeanor made everyone feel at ease.
ظاهر مادرانه او باعث میشد همه احساس آرامش کنند.
the matronly figure in the room commanded respect.
شخصیت مادرانه در اتاق احترام را برانگیخت.
she wore a matronly dress that reflected her personality.
او لباسی مادرانه پوشیده بود که نشان دهنده شخصیت او بود.
her matronly advice was appreciated by the younger generation.
مشاوره مادرانه او مورد قدردانی نسل جوان قرار گرفت.
the matronly woman offered comfort to the distressed child.
زن مادرانه آرامش را به کودک مضطرب داد.
he found her matronly presence to be very reassuring.
او حضور مادرانه او را بسیار دلگرم کننده یافت.
she has a matronly way of taking care of her friends.
او روش مادرانه ای برای مراقبت از دوستانش دارد.
the matronly figure at the event was the center of attention.
شخصیت مادرانه در رویداد مرکز توجه بود.
her matronly instincts kicked in when she saw the lost puppy.
غریزه مادرانه او زمانی که توله سگ گم شده را دید فعال شد.
with her matronly wisdom, she guided them through tough times.
با خرد مادرانه خود، آنها را در دوران سخت راهنمایی کرد.
matronly figure
چهره مادرانه
matronly demeanor
رفتار مادرانه
matronly attire
لباس مادرانه
matronly presence
حضور مادرانه
matronly role
نقش مادرانه
matronly charm
جاذبه مادرانه
matronly qualities
ویژگیهای مادرانه
matronly advice
مشاوره مادرانه
matronly instincts
غریزه مادرانه
matronly love
عشق مادرانه
her matronly demeanor made everyone feel at ease.
ظاهر مادرانه او باعث میشد همه احساس آرامش کنند.
the matronly figure in the room commanded respect.
شخصیت مادرانه در اتاق احترام را برانگیخت.
she wore a matronly dress that reflected her personality.
او لباسی مادرانه پوشیده بود که نشان دهنده شخصیت او بود.
her matronly advice was appreciated by the younger generation.
مشاوره مادرانه او مورد قدردانی نسل جوان قرار گرفت.
the matronly woman offered comfort to the distressed child.
زن مادرانه آرامش را به کودک مضطرب داد.
he found her matronly presence to be very reassuring.
او حضور مادرانه او را بسیار دلگرم کننده یافت.
she has a matronly way of taking care of her friends.
او روش مادرانه ای برای مراقبت از دوستانش دارد.
the matronly figure at the event was the center of attention.
شخصیت مادرانه در رویداد مرکز توجه بود.
her matronly instincts kicked in when she saw the lost puppy.
غریزه مادرانه او زمانی که توله سگ گم شده را دید فعال شد.
with her matronly wisdom, she guided them through tough times.
با خرد مادرانه خود، آنها را در دوران سخت راهنمایی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید