middle-aged

[ایالات متحده]/ˌmɪd.əlˈeɪdʒd/
[بریتانیا]/ˌmɪd.əlˈeɪdʒd/

ترجمه

adj. مربوط به دوره میانی زندگی؛ مناسب برای افراد میانسال؛ ویژگی افراد میانسال

عبارات و ترکیب‌ها

middle-aged crisis

بحران میانسالی

middle-aged man

مرد میانسال

middle-aged woman

زن میانسال

becoming middle-aged

تبدیل شدن به میانسال

middle-aged parents

والدین میانسال

middle-aged years

سال‌های میانسالی

middle-aged spread

چربی میانسالی

middle-aged couple

زوج میانسال

middle-aged life

زندگی میانسالی

middle-aged look

ظاهر میانسالی

جملات نمونه

many middle-aged professionals feel stressed about their careers.

بسیاری از متخصصان میانسال در مورد شغل خود احساس استرس می کنند.

she's a middle-aged woman starting a new business.

او یک زن میانسال است که یک کسب و کار جدید راه اندازی می کند.

the middle-aged demographic is a key target for this product.

گروه جمعیتی میانسال هدف اصلی این محصول است.

he's a middle-aged man with gray hair and a kind smile.

او یک مرد میانسال با موهای خاکستری و لبخندی مهربان است.

the middle-aged couple celebrated their 25th wedding anniversary.

زوج میانسال 25 سالگرد ازدواج خود را جشن گرفتند.

she's facing challenges common to middle-aged parents with teenage children.

او با چالش هایی روبرو است که برای والدین میانسال با فرزندان نوجوان رایج است.

the middle-aged generation remembers a time before the internet.

نسل میانسال زمانی را قبل از اینترنت به خاطر دارد.

she's a middle-aged teacher dedicated to her students' success.

او یک معلم میانسال است که به موفقیت دانش آموزان خود اختصاص داده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید