meadow

[ایالات متحده]/ˈmedəʊ/
[بریتانیا]/ˈmedoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میدان علفی؛ مرتع
Word Forms
جمعmeadows

عبارات و ترکیب‌ها

lush green meadow

چمن سبز و سرسبز

rolling meadow

چمن متحرک

flower-filled meadow

چمن پر از گل

wide open meadow

چمن وسیع و باز

alpine meadow

چمنزار کوهستانی

meadow soil

خاک چمنزار

جملات نمونه

meadow the old orchard

چمنزار باغ قدیمی

meadows riant in the sunlight

چمنزارها با طراوت در نور خورشید

the meadows are carpeted with flowers.

چمنزارها با گل پوشیده شده اند.

meadow mouse (=field mouse)

موش چمنزار (= موش صحرایی)

a meadow peopled wild flower

چمنزار پر از گل‌های وحشی

The meadow is peopled with wild flowers.

چمنزار با گل‌های وحشی پر شده است.

The meadow's been ploughed up.

چمنزار شخم زده شده است.

The path cuts the meadow diagonally.

مسیر به صورت قطری از وسط چمنزار عبور می‌کند.

The seeds of dandelion were carried to the meadow by the wind.

بذر گل ختمی با وزش باد به چمنزار منتقل شد.

Lambs gamboled in the meadow.

بره‌ها در چمنزار بازی می‌کردند.

the ground was bounded by a main road on one side and a meadow on the other.

زمین از یک طرف با یک جاده اصلی و از طرف دیگر با یک چمنزار محدود شده بود.

Up in the meadow with the children.He's as happy as a sandboy helping them to fly their kites.

بالای چمنزار با بچه‌ها. او به اندازه یک پسر شنی خوشحال است که به آنها کمک می‌کند بالن های خود را پرواز دهند.

They have railed the meadows off from the new railway cutting.

آنها چمنزارها را از خط راه‌آهن جدید جدا کرده‌اند.

The trail wends its way through leafy woodland and sunny meadows.

مسیر از جنگل‌های پردرخت و مراتع آفتابی عبور می‌کند.

California ground squirrels tunnel into the shrub-covered earth, feeding on meadow grass and bitterbrush.

سنجاب‌های زمینی کالیفرنیا در خاک پوشیده از بوته‌ها تونل می‌کنند و از چمنزار و درخت تلخ تغذیه می‌کنند.

typical halophyte landscapes are haloeremion landscape, salt marsh landscape, salt shrub landscape and saline meadow landscape.

مناظر معمولی هالو فیت ها عبارتند از منظره هالو ارامیون، منظره تالاب نمکی، منظره درختچه نمکی و مراتع نمکی.

In this area there are 6 grassland types——the steppe, herbosa, shrub-herbosa, subalpine meadow and liman meadow.

در این منطقه 6 نوع چمنزار وجود دارد: استپ، هربوسا، بوته ای-هربوسا، مراتع زیرآلپین و مراتع لیمان.

Sweat trickles down my back as I traipse through a meadow of tall grass, ironweed, asters—and lots of poison ivy.

عرق از پشت من سرازیر می‌شود در حالی که از میان یک مزرعه علف بلند، چوب آهن، آسترها و مقدار زیادی پیچک سمی عبور می‌کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید