work mechanically
کار کردن به صورت مکانیکی
act mechanically
عمل کردن به صورت مکانیکی
move mechanically
حرکت کردن به صورت مکانیکی
This is a mechanically propelled vehicle.
این یک وسیله نقلیه با نیروی محرکه مکانیکی است.
In this factory the bottles are filled mechanically; no hand touches them.
در این کارخانه، بطریها به صورت مکانیکی پر میشوند؛ دست آنها را لمس نمیکند.
Taking level curvet as an example,the landing stability of horse-vaulting is analyzed mechanically by stages,which is useful for scientific sports.
به عنوان مثال، پایداری فرود در اسبسواری با استفاده از روشهای مکانیکی در مراحل مختلف تجزیه و تحلیل میشود که برای ورزشهای علمی مفید است.
Cells of scoin and understock live in harmony with each other, but do not interlace in such a manner as to form a mechanically strong point.
سلولهای اسکین و زیرکاشت با یکدیگر در هماهنگی زندگی میکنند، اما به گونهای در هم تنیده نمیشوند که یک نقطه قوی مکانیکی را تشکیل دهند.
She mechanically pressed the button.
او دکمه را به صورت مکانیکی فشار داد.
He mechanically repeated the same task over and over.
او همان کار را بارها و بارها به صورت مکانیکی تکرار کرد.
The robot moved its arms mechanically.
ربات بازوهای خود را به صورت مکانیکی حرکت داد.
She mechanically nodded in agreement.
او به نشانه تایید به صورت مکانیکی سر تکان داد.
He mechanically typed away on the keyboard.
او به صورت مکانیکی روی صفحه کلید تایپ کرد.
The assembly line workers worked mechanically.
کارگران خط تولید به صورت مکانیکی کار میکردند.
The student mechanically recited the multiplication table.
دانش آموز جدول ضرب را به صورت مکانیکی تلاوت کرد.
The old man mechanically shuffled the deck of cards.
مرد مسن به صورت مکانیکی دسته کارتها را جابجا کرد.
She mechanically reached for her phone when it rang.
وقتی تلفن زنگ خورد، او به صورت مکانیکی به سمت تلفن خود دست دراز کرد.
He mechanically followed the instructions without understanding them.
او دستورالعملها را بدون درک آنها به صورت مکانیکی دنبال کرد.
work mechanically
کار کردن به صورت مکانیکی
act mechanically
عمل کردن به صورت مکانیکی
move mechanically
حرکت کردن به صورت مکانیکی
This is a mechanically propelled vehicle.
این یک وسیله نقلیه با نیروی محرکه مکانیکی است.
In this factory the bottles are filled mechanically; no hand touches them.
در این کارخانه، بطریها به صورت مکانیکی پر میشوند؛ دست آنها را لمس نمیکند.
Taking level curvet as an example,the landing stability of horse-vaulting is analyzed mechanically by stages,which is useful for scientific sports.
به عنوان مثال، پایداری فرود در اسبسواری با استفاده از روشهای مکانیکی در مراحل مختلف تجزیه و تحلیل میشود که برای ورزشهای علمی مفید است.
Cells of scoin and understock live in harmony with each other, but do not interlace in such a manner as to form a mechanically strong point.
سلولهای اسکین و زیرکاشت با یکدیگر در هماهنگی زندگی میکنند، اما به گونهای در هم تنیده نمیشوند که یک نقطه قوی مکانیکی را تشکیل دهند.
She mechanically pressed the button.
او دکمه را به صورت مکانیکی فشار داد.
He mechanically repeated the same task over and over.
او همان کار را بارها و بارها به صورت مکانیکی تکرار کرد.
The robot moved its arms mechanically.
ربات بازوهای خود را به صورت مکانیکی حرکت داد.
She mechanically nodded in agreement.
او به نشانه تایید به صورت مکانیکی سر تکان داد.
He mechanically typed away on the keyboard.
او به صورت مکانیکی روی صفحه کلید تایپ کرد.
The assembly line workers worked mechanically.
کارگران خط تولید به صورت مکانیکی کار میکردند.
The student mechanically recited the multiplication table.
دانش آموز جدول ضرب را به صورت مکانیکی تلاوت کرد.
The old man mechanically shuffled the deck of cards.
مرد مسن به صورت مکانیکی دسته کارتها را جابجا کرد.
She mechanically reached for her phone when it rang.
وقتی تلفن زنگ خورد، او به صورت مکانیکی به سمت تلفن خود دست دراز کرد.
He mechanically followed the instructions without understanding them.
او دستورالعملها را بدون درک آنها به صورت مکانیکی دنبال کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید