medallion

[ایالات متحده]/mɪ'dæljən/
[بریتانیا]/mə'dælɪən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مدالی بزرگ، معمولاً به شکل الگوی دایره‌ای (زینتی)
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

gold medallion

مدال طلایی

silver medallion

مدال نقره‌ای

medallion necklace

گردنبند مدالی

جملات نمونه

She wore a gold medallion around her neck.

او یک نشان طلایی در گردن خود استفاده کرد.

The medallion was engraved with intricate designs.

نشان با طرح های پیچیده حکاکی شده بود.

He won a medallion for his outstanding performance in the competition.

او برای عملکرد برجسته‌اش در مسابقه، مدالی برد.

The medallion was passed down through generations in the family.

این نشان در طول نسل‌ها در خانواده منتقل شد.

She received a medallion as a token of appreciation for her volunteer work.

او به عنوان نشانه قدردانی از کار داوطلبانه خود، مدالی دریافت کرد.

The medallion gleamed in the sunlight.

نشان در نور خورشید می‌درخشید.

He proudly displayed his medallion on his uniform.

او به افتخار خود نشان خود را روی لباس خود نشان داد.

The medallion symbolized bravery and honor.

نشان نماد شجاعت و افتخار بود.

She won the medallion for her exceptional leadership skills.

او به خاطر مهارت‌های رهبری استثنایی خود، نشان را برد.

The medallion was made of precious metals and gemstones.

نشان از فلزات گرانبها و جواهرات ساخته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید