mediator

[ایالات متحده]/'mi:dieitə/
[بریتانیا]/ˈmidiˌetɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میانجی؛ کسی که در مذاکره یا حل تعارضات کمک می‌کند؛ شخص یا چیزی که به انتقال یا ارتباط کمک می‌کند
Word Forms
جمعmediators

جملات نمونه

Who will act as mediator in the dispute.

چه کسی نقش میانجی را در اختلافات ایفا خواهد کرد؟

I offered to act as mediator and tried to bring about a reconciliation between the two parties.

من پیشنهاد دادم نقش میانجی را ایفا کنم و سعی کردم آشتی را بین دو طرف ایجاد کنم.

The studying targets involved in tissue shape,haemorheology,molecular basis,sero-immunity,bleeding and clotting mechanism,biochemical mediator,microelement,correlation factor of BVE.

اهداف مطالعه شامل شکل بافت، هماتولوژی، مبنای مولکولی، ایمنی‌سرومی، مکانیسم خونریزی و انعقاد، واسطه بیوشیمیایی، ریزمغذی، فاکتور همبستگی BVE.

Moreover, increased breakdown of arachidonic acid results in increased production of proinflammatory lipid mediators like prosta glandines, thromboxanes and leukotrienes.

علاوه بر این، افزایش تجزیه اسید آراشیدونیک منجر به افزایش تولید واسطه های چربی پرو-التهابی مانند پروستاگلاندین ها، ترومبوکسان ها و لوکوترین ها می شود.

The mediator helped the two parties reach a compromise.

میانجی به دو طرف کمک کرد تا به یک مصالحه برسند.

It's important for a mediator to remain neutral during negotiations.

برای یک میانجی مهم است که در طول مذاکرات بی‌طرف بماند.

The mediator facilitated communication between the conflicting parties.

میانجی ارتباطات را بین طرف های درگیر تسهیل کرد.

The role of a mediator is to assist in resolving disputes peacefully.

وظیفه یک میانجی کمک به حل مسالمت آمیز اختلافات است.

The mediator listened to both sides before proposing a solution.

میانجی قبل از ارائه راه حل به هر دو طرف گوش داد.

A skilled mediator can help parties find common ground.

یک میانجی ماهر می تواند به طرف ها کمک کند تا نقاط مشترک خود را پیدا کنند.

The mediator remained impartial throughout the mediation process.

میانجی در طول فرآیند میانجی‌گری بی‌طرف ماند.

The mediator encouraged open dialogue between the disputing parties.

میانجی تشویق به گفتگوی باز بین طرف های درگیر کرد.

The mediator guided the parties towards a mutually beneficial agreement.

میانجی طرفین را به سمت یک توافق متقابل سودمند هدایت کرد.

The mediator played a crucial role in resolving the conflict peacefully.

میانجی نقش مهمی در حل مسالمت آمیز منازعه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید