meringue

[ایالات متحده]/mə'ræŋ/
[بریتانیا]/mə'ræŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مخلوطی از سفیده تخم‌مرغ زده شده و شکر، که به عنوان روکش روی پای‌ها یا کیک‌ها استفاده می‌شود
Word Forms
جمعmeringues

جملات نمونه

a fluff of meringue; a fluff of cloud.

یک پف مارنگ؛ یک پف ابر.

Fill the meringues with whipped cream.

مریتنگ‌ها را با خامه پر کنید.

Whisk the meringue until stiff peaks form.

مریتنگ را تا زمانی که قله‌های سفت تشکیل شوند، هم بزنید.

She made a delicious lemon meringue pie.

او یک پای لیمون مریتنگ خوشمزه درست کرد.

The meringue cookies were light and airy.

کیک‌های مریتنگ سبک و پوها بودند.

The meringue topping on the pie was perfectly browned.

روکش مریتنگ روی پای به خوبی قهوه‌ای شده بود.

He added sugar gradually while making the meringue.

او در حالی که مریتنگ درست می‌کرد، به تدریج شکر اضافه کرد.

The meringue mixture should be glossy and smooth.

مخلوط مریتنگ باید براق و صاف باشد.

She piped the meringue onto the baking sheet in swirls.

او مریتنگ را به شکل مارپیچ روی سینی فر پخت.

Meringue is a versatile ingredient in many desserts.

مریتنگ یک ماده‌ی همه کاره در بسیاری از دسرها است.

The meringue collapsed because it was overbaked.

مریتنگ از هم پاشید زیرا بیش از حد پخته شده بود.

The lemon meringue tart had a perfect balance of sweet and tangy flavors.

تارت لیمون مریتنگ تعادل کاملی از طعم‌های شیرین و ترش داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید