whipped

[ایالات متحده]/hwipt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با شلاق زده شده
v. زدن یا تکان دادن
Word Forms
زمان گذشتهwhipped
قسمت سوم فعلwhipped

عبارات و ترکیب‌ها

whipped cream

خامه فرم گرفته

whipped topping

خامه فرم گرفته

whipped eggs

تخم مرغ فرم گرفته

whipped butter

كره فرم گرفته

جملات نمونه

the wind whipped their faces.

باد صورت‌هایشان را می‌زد.

I whipped round the corner.

من به سرعت دور پیچ رفتم.

Someone whipped my purse.

کسی کیف پول من را دزدید.

He whipped down the stairs.

او با سرعت از پله‌ها پایین رفت.

The fox whipped out of sight.

روباه ناگهان از دید پنهان شد.

A really whipped B.

بِشخصیتِ B واقعاً شکست خورد.

He whipped away to Cairo.

او به سرعت به سمت قاهره رفت.

Fill the meringues with whipped cream.

مریتنگ‌ها را با خامه پر کنید.

the escaper had whipped his overcoat.

گریختگان بارانی‌اش را پوشیده بود.

the sea was whipped up by a force-nine gale.

دریا توسط یک طوفان شدید به هم ریخته بود.

The cabman whipped the horses on.

راننده درشکه اسب‌ها را به حرکت درآورد.

The drayman whipped on his horse.

چوب‌دار اسب خود را به حرکت درآورد.

Whipped cream splashed onto the counter.

خامه زده شده روی پیشخوان پاشیده شد.

Icy winds whipped my face.

بادهای یخی صورت من را می‌زدند.

He whipped off his cap.

او کلاهش را از سرش برداشت.

Branches whipped against the windows.

شاخه ها به پنجره ها برخورد می کردند.

whipped up the mob; whip up enthusiasm.

تشویق کردن جمعیت؛ ایجاد شور و شوق.

He whipped the horse to make it run faster.

او اسب را به حرکت درآورد تا سریعتر بدود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید