| جمع | merrymakings |
holiday merrymaking
جشنهای تعطیلات
seasonal merrymaking
جشنهای فصلی
community merrymaking
جشنهای محلی
festive merrymaking
جشنهای با شکوه
family merrymaking
جشنهای خانوادگی
merrymaking spirit
روح جشن و شادی
joyful merrymaking
جشنهای شاد و خندان
merrymaking event
برگزاری جشن
merrymaking gathering
همایش جشن
merrymaking occasion
مناسبت جشن
during the festival, there was a lot of merrymaking.
در طول جشنواره، شادی زیادی وجود داشت.
the children enjoyed merrymaking in the park.
کودکان از خوشگذرانی در پارک لذت بردند.
merrymaking is an important part of cultural celebrations.
خوشگذرانی بخش مهمی از جشن های فرهنگی است.
we planned a night of merrymaking with friends.
ما یک شب خوشگذرانی با دوستان برنامه ریزی کردیم.
the streets were filled with merrymaking and laughter.
خیابان ها پر از خوشگذرانی و خنده بود.
they organized merrymaking events for the community.
آنها رویدادهای خوشگذرانی را برای جامعه سازماندهی کردند.
merrymaking often brings people together.
خوشگذرانی اغلب مردم را کنار هم می آورد.
the merrymaking continued late into the night.
خوشگذرانی تا دیروقت ادامه داشت.
we enjoyed a day of merrymaking at the carnival.
ما یک روز خوشگذرانی در کارناوال داشتیم.
the holiday season is known for its merrymaking.
فصل تعطیلات به خاطر خوشگذرانی معروف است.
holiday merrymaking
جشنهای تعطیلات
seasonal merrymaking
جشنهای فصلی
community merrymaking
جشنهای محلی
festive merrymaking
جشنهای با شکوه
family merrymaking
جشنهای خانوادگی
merrymaking spirit
روح جشن و شادی
joyful merrymaking
جشنهای شاد و خندان
merrymaking event
برگزاری جشن
merrymaking gathering
همایش جشن
merrymaking occasion
مناسبت جشن
during the festival, there was a lot of merrymaking.
در طول جشنواره، شادی زیادی وجود داشت.
the children enjoyed merrymaking in the park.
کودکان از خوشگذرانی در پارک لذت بردند.
merrymaking is an important part of cultural celebrations.
خوشگذرانی بخش مهمی از جشن های فرهنگی است.
we planned a night of merrymaking with friends.
ما یک شب خوشگذرانی با دوستان برنامه ریزی کردیم.
the streets were filled with merrymaking and laughter.
خیابان ها پر از خوشگذرانی و خنده بود.
they organized merrymaking events for the community.
آنها رویدادهای خوشگذرانی را برای جامعه سازماندهی کردند.
merrymaking often brings people together.
خوشگذرانی اغلب مردم را کنار هم می آورد.
the merrymaking continued late into the night.
خوشگذرانی تا دیروقت ادامه داشت.
we enjoyed a day of merrymaking at the carnival.
ما یک روز خوشگذرانی در کارناوال داشتیم.
the holiday season is known for its merrymaking.
فصل تعطیلات به خاطر خوشگذرانی معروف است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید