merrymaking

[ایالات متحده]/ˈmɛrɪˌmeɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɛriˌmeɪkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل لذت بردن از خود به شیوه‌ای پرجنب‌وجوش؛ جشن یا فعالیت جشنواره‌ای
adj. شاد یا جشنواره‌ای
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

holiday merrymaking

جشن‌های تعطیلات

seasonal merrymaking

جشن‌های فصلی

community merrymaking

جشن‌های محلی

festive merrymaking

جشن‌های با شکوه

family merrymaking

جشن‌های خانوادگی

merrymaking spirit

روح جشن و شادی

joyful merrymaking

جشن‌های شاد و خندان

merrymaking event

برگزاری جشن

merrymaking gathering

همایش جشن

merrymaking occasion

مناسبت جشن

جملات نمونه

during the festival, there was a lot of merrymaking.

در طول جشنواره، شادی زیادی وجود داشت.

the children enjoyed merrymaking in the park.

کودکان از خوشگذرانی در پارک لذت بردند.

merrymaking is an important part of cultural celebrations.

خوشگذرانی بخش مهمی از جشن های فرهنگی است.

we planned a night of merrymaking with friends.

ما یک شب خوشگذرانی با دوستان برنامه ریزی کردیم.

the streets were filled with merrymaking and laughter.

خیابان ها پر از خوشگذرانی و خنده بود.

they organized merrymaking events for the community.

آنها رویدادهای خوشگذرانی را برای جامعه سازماندهی کردند.

merrymaking often brings people together.

خوشگذرانی اغلب مردم را کنار هم می آورد.

the merrymaking continued late into the night.

خوشگذرانی تا دیروقت ادامه داشت.

we enjoyed a day of merrymaking at the carnival.

ما یک روز خوشگذرانی در کارناوال داشتیم.

the holiday season is known for its merrymaking.

فصل تعطیلات به خاطر خوشگذرانی معروف است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید