micromanaging

[ایالات متحده]/ˌmaɪkrəʊˈmænɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/ˌmaɪkroʊˈmænɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور افراطی هر جزئیات یک پروژه یا وظیفه را مدیریت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

micromanaging style

سبک مدیریت خرد

micromanaging behavior

رفتار مدیریت خرد

micromanaging approach

رویکرد مدیریت خرد

micromanaging issues

مشکلات مدیریت خرد

micromanaging tendencies

گرایشات مدیریت خرد

micromanaging team

تیم مدیریت خرد

micromanaging culture

فرهنگ مدیریت خرد

micromanaging leader

رهبر مدیریت خرد

micromanaging employees

کارمندان مدیریت خرد

micromanaging supervisor

ناظر مدیریت خرد

جملات نمونه

micromanaging can lead to employee dissatisfaction.

مدیریت خُرد می‌تواند منجر به نارضایتی کارکنان شود.

micromanaging often stifles creativity in the workplace.

مدیریت خُرد اغلب خلاقیت را در محیط کار خفه می‌کند.

she realized that micromanaging was not effective.

او متوجه شد که مدیریت خُرد مؤثر نیست.

micromanaging can create a toxic work environment.

مدیریت خُرد می‌تواند یک محیط کار سمی ایجاد کند.

he decided to stop micromanaging his team.

او تصمیم گرفت مدیریت خُرد تیم خود را متوقف کند.

micromanaging can hinder team collaboration.

مدیریت خُرد می‌تواند همکاری تیمی را مختل کند.

she is known for her micromanaging style.

او به خاطر سبک مدیریت خُردش شناخته می‌شود.

micromanaging can lead to high employee turnover.

مدیریت خُرد می‌تواند منجر به گردش مالی کارکنان بالا شود.

he learned that micromanaging his staff was counterproductive.

او متوجه شد که مدیریت خُرد کارکنانش غیرسازنده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید