overmanaging

[ایالات متحده]/[ˌoʊvəˈmændʒɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˌoʊvərˈmændʒɪŋ]/

ترجمه

adj. بسیار مدیریتی؛ دارای مدیریت بیش از حد.
v. چیزی را به طور بیش از حد مدیریت کردن یا به درجه‌ای ناکافی.
v. (اغلب چیزی را بیش از حد مدیریت کردن) کنترل هر جزئیت.

عبارات و ترکیب‌ها

overmanaging resources

مدیریت بیش از حد منابع

overmanaging the project

مدیریت بیش از حد پروژه

overmanaging staff

مدیریت بیش از حد کارکنان

avoid overmanaging

از مدیریت بیش از حد پرهیز کنید

stop overmanaging

از مدیریت بیش از حد دست بردارید

overmanaging leads

مدیریت بیش از حد رهبران

overmanaging process

مدیریت بیش از حد فرایند

prevent overmanaging

از مدیریت بیش از حد جلوگیری کنید

risk of overmanaging

خطر مدیریت بیش از حد

جملات نمونه

the project failed due to overmanaging every detail by the team lead.

پروژه به دلیل اینکه رهبر تیم هر جزئیت را بیش از حد مدیریت کرد، شکست خورده است.

stop overmanaging your employees; trust them to do their jobs.

از مدیریت بیش از حد کارکنان خود دست بردارید؛ به آنها اعتماد کنید تا کار خود را انجام دهند.

we need to avoid overmanaging the marketing campaign and let the team innovate.

باید از مدیریت بیش از حد کمپین بازاریابی جلوگیری کنیم و به تیم اجازه دهیم خلاق باشند.

the new manager's tendency to overmanage was a major source of frustration.

تمایل مدیر جدید به مدیریت بیش از حد، یکی از منابع اصلی ناراحتی بود.

overmanaging resources can stifle creativity and slow down progress.

مدیریت بیش از حد منابع می‌تواند خلاقیت را کاهش دهد و پیشرفت را کند کند.

the consultant warned against overmanaging the sales team's activities.

کارشناس هشدار داد که از مدیریت بیش از حد فعالیت‌های تیم فروش جلوگیری کنید.

she realized she was overmanaging her children and decided to give them more freedom.

او متوجه شد که از فرزندانش بیش از حد مدیریت می‌کند و تصمیم گرفت آنها را آزادتر بگذارد.

the company culture discouraged risk-taking due to overmanaging employee actions.

فرهنگ شرکت باعث می‌شد افراد از پذیرفتن ریسک خودداری کنند به دلیل مدیریت بیش از حد اقدامات کارکنان.

he learned that overmanaging the interns resulted in a lack of initiative.

او یاد گرفت که مدیریت بیش از حد افراد جوان باعث کمبود ایجاد ایده می‌شود.

the board expressed concern about the ceo's tendency to overmanage departments.

هیئت مدیره نگران تمایل رئیس اجرایی به مدیریت بیش از حد بخش‌ها بود.

we're trying to avoid overmanaging the process and allow for organic growth.

ما سعی می‌کنیم از مدیریت بیش از حد فرآیند جلوگیری کنیم و رشد طبیعی را امکان‌پذیر کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید