minimized

[ایالات متحده]/ˈmɪnɪmaɪzd/
[بریتانیا]/ˈmɪnəˌmaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به کوچکترین مقدار یا درجه کاهش دادن؛ ارزش یا اهمیت چیزی را دست کم گرفتن یا کوچک شمردن

عبارات و ترکیب‌ها

minimized risk

کاهش خطر

minimized impact

کاهش تاثیر

minimized cost

کاهش هزینه

minimized error

کاهش خطا

minimized time

کاهش زمان

minimized effort

کاهش تلاش

minimized exposure

کاهش قرار گرفتن در معرض

minimized waste

کاهش اتلاف

minimized conflict

کاهش تضاد

minimized downtime

کاهش زمان خرابی

جملات نمونه

the risks were minimized through careful planning.

ریسک‌ها از طریق برنامه‌ریزی دقیق به حداقل رسیدند.

she minimized her expenses to save money.

او هزینه‌های خود را به حداقل رساند تا پول پس‌انداز کند.

they worked hard to ensure the impact was minimized.

آنها سخت تلاش کردند تا اطمینان حاصل کنند که تأثیر به حداقل رسیده است.

we need to find ways to minimize waste.

ما باید راه‌هایی برای به حداقل رساندن اتلاف پیدا کنیم.

she minimized her time spent on social media.

او زمان خود را در شبکه‌های اجتماعی به حداقل رساند.

efforts were made to minimize the project's costs.

تلاش‌هایی برای به حداقل رساندن هزینه‌های پروژه انجام شد.

he minimized distractions while studying.

او حواس‌پرتی‌ها را در حین مطالعه به حداقل رساند.

they aimed to minimize the environmental impact.

آنها هدفشان به حداقل رساندن تأثیرات زیست‌محیطی بود.

the software was designed to minimize user errors.

نرم‌افزار به گونه‌ای طراحی شده بود که خطاهای کاربر را به حداقل برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید