misanthropy expressed
ابراز بیگانهپنداری
misanthropy and empathy
بیگانهپنداری و همدلی
misanthropy in literature
بیگانهپنداری در ادبیات
misanthropy as philosophy
بیگانهپنداری به عنوان فلسفه
misanthropy and isolation
بیگانهپنداری و انزوا
misanthropy defined
تعریف بیگانهپنداری
misanthropy in society
بیگانهپنداری در جامعه
misanthropy and cynicism
بیگانهپنداری و بدبینی
misanthropy revealed
افشای بیگانهپنداری
his misanthropy made it difficult for him to form lasting friendships.
بدبینی او نسبت به انسانها باعث میشد که تشکیل دوستیهای پایدار برایش دشوار باشد.
she often expressed her misanthropy through sarcastic comments.
او اغلب بدبینی خود نسبت به انسانها را از طریق نظرات طعنهآمیز بیان میکرد.
misanthropy can lead to a lonely and isolated life.
بدبینی نسبت به انسانها میتواند منجر به یک زندگی تنهایی و انزوا شود.
his misanthropy was evident in his disdain for social gatherings.
بدبینی او نسبت به انسانها در بیاعتناییاش به گردهماییهای اجتماعی آشکار بود.
the novel's protagonist struggled with deep-seated misanthropy.
قهرمان رمان با بدبینی عمیق ریشه دار نسبت به انسانها دست و پنجه نرم میکرد.
her misanthropy often prevented her from enjoying life.
بدبینی او اغلب مانع از لذت بردن او از زندگی میشد.
misanthropy can stem from personal experiences and disappointments.
بدبینی نسبت به انسانها میتواند ناشی از تجربیات و ناامیدیهای شخصی باشد.
he wrote extensively about his misanthropy in his journals.
او به طور گسترده در مورد بدبینی خود نسبت به انسانها در دفترچههای خاطراتش نوشت.
her misanthropy was challenged by her desire for connection.
بدبینی او با میل او به ارتباط مورد چالش قرار گرفت.
despite his misanthropy, he volunteered at the local shelter.
با وجود بدبینی او نسبت به انسانها، او داوطلبانه در پناهگاه محلی کار کرد.
misanthropy expressed
ابراز بیگانهپنداری
misanthropy and empathy
بیگانهپنداری و همدلی
misanthropy in literature
بیگانهپنداری در ادبیات
misanthropy as philosophy
بیگانهپنداری به عنوان فلسفه
misanthropy and isolation
بیگانهپنداری و انزوا
misanthropy defined
تعریف بیگانهپنداری
misanthropy in society
بیگانهپنداری در جامعه
misanthropy and cynicism
بیگانهپنداری و بدبینی
misanthropy revealed
افشای بیگانهپنداری
his misanthropy made it difficult for him to form lasting friendships.
بدبینی او نسبت به انسانها باعث میشد که تشکیل دوستیهای پایدار برایش دشوار باشد.
she often expressed her misanthropy through sarcastic comments.
او اغلب بدبینی خود نسبت به انسانها را از طریق نظرات طعنهآمیز بیان میکرد.
misanthropy can lead to a lonely and isolated life.
بدبینی نسبت به انسانها میتواند منجر به یک زندگی تنهایی و انزوا شود.
his misanthropy was evident in his disdain for social gatherings.
بدبینی او نسبت به انسانها در بیاعتناییاش به گردهماییهای اجتماعی آشکار بود.
the novel's protagonist struggled with deep-seated misanthropy.
قهرمان رمان با بدبینی عمیق ریشه دار نسبت به انسانها دست و پنجه نرم میکرد.
her misanthropy often prevented her from enjoying life.
بدبینی او اغلب مانع از لذت بردن او از زندگی میشد.
misanthropy can stem from personal experiences and disappointments.
بدبینی نسبت به انسانها میتواند ناشی از تجربیات و ناامیدیهای شخصی باشد.
he wrote extensively about his misanthropy in his journals.
او به طور گسترده در مورد بدبینی خود نسبت به انسانها در دفترچههای خاطراتش نوشت.
her misanthropy was challenged by her desire for connection.
بدبینی او با میل او به ارتباط مورد چالش قرار گرفت.
despite his misanthropy, he volunteered at the local shelter.
با وجود بدبینی او نسبت به انسانها، او داوطلبانه در پناهگاه محلی کار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید