misdirected message
پیام اشتباه
misdirected email
ایمیل اشتباه
misdirected complaint
شکایت اشتباه
misdirected call
تماس اشتباه
misdirected funds
بودجه اشتباه
misdirected attention
توجه اشتباه
misdirected efforts
تلاشهای اشتباه
misdirected resources
منابع اشتباه
misdirected traffic
ترافیک اشتباه
misdirected support
حمایت اشتباه
his efforts were misdirected, leading to confusion.
تلاشهای او به اشتباه انجام شد و منجر به سردرگمی شد.
the misdirected email caused a lot of misunderstandings.
ایمیل اشتباه باعث ایجاد سوء تفاهم زیادی شد.
she felt her talents were misdirected in that job.
او احساس کرد استعدادهایش در آن شغل به درستی استفاده نشده است.
the campaign was misdirected and failed to reach its audience.
کمپین به اشتباه انجام شد و نتوانست مخاطبان خود را جذب کند.
many resources were misdirected during the project.
منابع زیادی در طول پروژه به درستی استفاده نشدند.
his anger was misdirected towards his friends.
خشم او به اشتباه به سمت دوستانش معطوف شد.
the misdirected funds led to a financial crisis.
بودجههای اشتباه به بحران مالی منجر شد.
they realized their efforts were misdirected after the feedback.
آنها متوجه شدند تلاشهایشان پس از بازخورد به درستی هدایت نشده است.
her advice was misdirected, resulting in poor decisions.
توصیههای او به اشتباه بود و منجر به تصمیمات نادرست شد.
the misdirected criticism affected his confidence.
انتقادات اشتباه به اعتماد به نفس او لطمه زد.
misdirected message
پیام اشتباه
misdirected email
ایمیل اشتباه
misdirected complaint
شکایت اشتباه
misdirected call
تماس اشتباه
misdirected funds
بودجه اشتباه
misdirected attention
توجه اشتباه
misdirected efforts
تلاشهای اشتباه
misdirected resources
منابع اشتباه
misdirected traffic
ترافیک اشتباه
misdirected support
حمایت اشتباه
his efforts were misdirected, leading to confusion.
تلاشهای او به اشتباه انجام شد و منجر به سردرگمی شد.
the misdirected email caused a lot of misunderstandings.
ایمیل اشتباه باعث ایجاد سوء تفاهم زیادی شد.
she felt her talents were misdirected in that job.
او احساس کرد استعدادهایش در آن شغل به درستی استفاده نشده است.
the campaign was misdirected and failed to reach its audience.
کمپین به اشتباه انجام شد و نتوانست مخاطبان خود را جذب کند.
many resources were misdirected during the project.
منابع زیادی در طول پروژه به درستی استفاده نشدند.
his anger was misdirected towards his friends.
خشم او به اشتباه به سمت دوستانش معطوف شد.
the misdirected funds led to a financial crisis.
بودجههای اشتباه به بحران مالی منجر شد.
they realized their efforts were misdirected after the feedback.
آنها متوجه شدند تلاشهایشان پس از بازخورد به درستی هدایت نشده است.
her advice was misdirected, resulting in poor decisions.
توصیههای او به اشتباه بود و منجر به تصمیمات نادرست شد.
the misdirected criticism affected his confidence.
انتقادات اشتباه به اعتماد به نفس او لطمه زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید