misdirected

[ایالات متحده]/ˌmɪsdɪˈrɛktɪd/
[بریتانیا]/ˌmɪsdɪˈrɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. داد جهت نادرست

عبارات و ترکیب‌ها

misdirected message

پیام اشتباه

misdirected email

ایمیل اشتباه

misdirected complaint

شکایت اشتباه

misdirected call

تماس اشتباه

misdirected funds

بودجه اشتباه

misdirected attention

توجه اشتباه

misdirected efforts

تلاش‌های اشتباه

misdirected resources

منابع اشتباه

misdirected traffic

ترافیک اشتباه

misdirected support

حمایت اشتباه

جملات نمونه

his efforts were misdirected, leading to confusion.

تلاش‌های او به اشتباه انجام شد و منجر به سردرگمی شد.

the misdirected email caused a lot of misunderstandings.

ایمیل اشتباه باعث ایجاد سوء تفاهم زیادی شد.

she felt her talents were misdirected in that job.

او احساس کرد استعدادهایش در آن شغل به درستی استفاده نشده است.

the campaign was misdirected and failed to reach its audience.

کمپین به اشتباه انجام شد و نتوانست مخاطبان خود را جذب کند.

many resources were misdirected during the project.

منابع زیادی در طول پروژه به درستی استفاده نشدند.

his anger was misdirected towards his friends.

خشم او به اشتباه به سمت دوستانش معطوف شد.

the misdirected funds led to a financial crisis.

بودجه‌های اشتباه به بحران مالی منجر شد.

they realized their efforts were misdirected after the feedback.

آنها متوجه شدند تلاش‌هایشان پس از بازخورد به درستی هدایت نشده است.

her advice was misdirected, resulting in poor decisions.

توصیه‌های او به اشتباه بود و منجر به تصمیمات نادرست شد.

the misdirected criticism affected his confidence.

انتقادات اشتباه به اعتماد به نفس او لطمه زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید